6 - عبيد بن زراره گويد : شنيدم امام صادق عليه السلام ميفرمود : مردم امام خود را نيابند ( گمشده و ناپيدا دانند ) امام در موسم حج حاضر شود و مردم را ببيند ولى آنها او را نبينند .
7 - اصبغ بن نباته گويد : خدمت امير المؤمنين عليه السلام آمدم و ديدم آن حضرت متفكر است و زمين را خط ميكشد ، عرضكردم : اى امير مؤمنان ! چرا شما را متفكر ميبينم و به زمين خط ميكشى ، مگر به آن ( خلافت در روى زمين ) رغبت كرده اى ؟ فرمود : نه ، به خدا ، هرگز روزى نبوده كه بخلافت يا به دنيا رغبت كنم ، ولى فكر مىكردم در بارهء مولودى كه فرزند يازدهم من است ، او همان مهدى است كه زمين را از عدل و داد پر كند ، چنان كه از جور و ستم پر شده باشد . براى او غيبت و سرگردانى است ( هر زمانى در شهرى بسر مىبرد ) كه مردمى در آن زمان گمراه گردند و ديگران هدايت شوند ، عرضكردم : يا امير المؤمنين ، آن سرگردانى و غيبت تا چه اندازه است ؟ فرمود : شش روز يا شش ماه يا شش سال ، عرضكردم : اين امر ( غيبت و سرگردانى ) شدنى است ؟ ! ! فرمود : آرى چنان كه خود او خلق شدنى است ( غيبتش هم قطعى و مسلم است ) ولى اى اصبغ تو كجا و اين امر ؟ آنها ( كه زمان غيبت را درك ميكنند ) نيكان اين امت با نيكان اين عترت ( خاندان پيغمبر صلَّى الله عليه و آله ) اند ، عرضكردم : پس از آن چه مىشود ؟ فرمود :
پس از آن هر چه خدا خواهد مىشود ، همانا خدا را بداها و اراده ها و غايات و پايانهاست .
شرح - راجع به مدت غيبت كه در اين روايت بطور ترديد بيان شده است ، علامه مجلسى ( ره ) ميگويد :
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 136
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٣٦