به حق از آفتاب روشنتر است ) .
4 - سدير صيرفى گويد : شنيدم امام صادق عليه السلام ميفرمود : همانا صاحب الامر عليه السلام شباهتهائى بجناب يوسف عليه السلام دارد ، به حضرت عرضكردم : گويا امر زندگى يا امر غيبت آن حضرت را ياد ميكنيد ، فرمود :
خوكوشان اين امت چه چيز را انكار ميكنند ؟ ! همانا برادران يوسف نواده گان و فرزندان پيغمبران بودند و با او ( در مصر ) تجارت و معامله كردند و سخن گفتند . بعلاوه ايشان برادر او و او برادر ايشان بود ، با وجود اين همه او را نشناختند تا آنكه خودش گفت : « من يوسفم و اين برادر منست » پس چرا لعنتشدگان اين امت انكار ميكنند كه خداى عز و جل در يك زمانى با حجت خود همان كند كه با يوسف كرد . ( يعنى او را تا مدتى غايب كند كه چون او را ببينند نشناسند ) .
همانا يوسف سلطان ( مشهور و مقتدر ) مصر بود و فاصله ميان او و پدرش 18 روز راه بود ، اگر ميخواست پدرش را بياگاهاند ميتوانست ، ولى يعقوب و فرزندانش پس از دريافت مژده يوسف ، فاصله ميان ده خود و شهر مصر را در مدت نه روز پيمودند . پس اين امت چرا انكار ميكنند كه خداى - جل و عز - با حجت خود همان كند كه با يوسف كرد ، بطورى كه او در بازارهاى ايشان راه رود و پا روى فرش آنها گذارد ( با وجود اين او را نشناسند ) تا خدا در باره او اجازه دهد ، چنان كه بيوسف اجازه فرمود و آنها گفتند همين تو خود يوسف هستى ؟ ! ! گفت : من يوسفم .
5 - زراره گويد : شنيدم امام صادق عليه السلام ميفرمود : براى آن جوان پيش از آنكه قيام كند ، غيبتى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٣٤