تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
11 - مفضل بن عمر گويد : خدمت امام صادق عليه السلام بودم ، و در اتاق مردم ديگرى هم نزدش بودند ، كه من گمان كردم روى سخنش با ديگرى است ، امام فرمود ، همانا به خدا كه صاحب الامر از ميان شما پنهان شود و گمنام گردد ، تا آنجا كه گويند ، او مرد ، هلاك شد ، در كدام دره افتاد ، و شما مانند كشتى گرفتار امواج دريا ، متزلزل و واژگون شويد ، و نجات نيابيد جز كسى كه خدا از او پيمان گرفته و ايمان را در دلش ثبت كرده و او را با روحى از جانب خود تقويت نموده ، و همانا دوازده پرچم مشتبه بر افراشته گردد كه هيچ يك از ديگرى شناخته نشود ( حق از باطل مشخص نگردد ) زراره گويد : من گريه كردم ، امام فرمود : چه ترا بگريه آورد ، اى ابا عبد الله ؟ ! عرضكردم ، قربانت چگونه نگريم كه شما ميفرمائيد : دوازده پرچم مشتبه است و هيچ يك از ديگرى شناخته نشود ، زراره گويد : در مجلس آن حضرت سوراخى بود كه از آنجا آفتاب ميتابيد ، حضرت فرمود : اين آفتاب آشكار است ؟ گفتم : آرى ، فرمود : امر ما از اين آفتاب روشنتر است . 12 - امام صادق عليه السلام فرمود : حضرت قائم عليه السلام را دو غيبت است ( غيبت صغرى و غيبت كبرى ) در يكى از آن دو غيبت ( كبرى ) در مواقف حج حاضر شود ، و مردم را ببيند ولى مردم او را نبينند ( اما در غيبت صغرى ، خواص اصحاب او را ميديدند و ميشناختند ) . 13 - يكى از اصحاب امير المؤمنين عليه السلام كه مورد اطمينانست گويد : اين سخن را امير المؤمنين عليه السلام روى منبر مسجد كوفه فرموده و از او به ياد مانده است : بار خدايا ! همانا ناچار حجتهائى از جانب تو