امام هادى عليه السلام ) ابا محمد عليه السلام بيرون آمد و بر جنازه آن حضرت نماز خواند .
4 - على بن جعفر گويد : من در زمان وفات محمد پسر امام هادى عليه السلام نزد آن حضرت حاضر بودم حضرت به امام حسن عسگرى عليه السلام فرمود : پسر جان ! خدا را شكر كن كه در باره تو امرى پديد آورد . ( يعنى چون برادر بزرگترت وفات كرد ، امامت براى تو مسلم و قطعى گشت و شيعه از ترديد و اختلاف نجات يافتند ) .
5 - انبارى گويد : هنگام وفات ابى جعفر محمد پسر امام على النقى عليه السلام حاضر بودم كه ابو الحسن ( امام دهم ) عليه السلام وارد شد ، براى حضرت تختى گذاشتند و بر آن نشست و اهل بيتش گردش بودند و ابو محمد ( امام حسن عسگرى ) عليه السلام در گوشه اى ايستاده بود ، امام هادى عليه السلام چون از تجهيز ابى جعفر فارغ شد ، متوجه ابو محمد عليه السلام شد و فرمود : پسر جان ! خداى تبارك و تعالى را شكر كن كه نسبت به تو امرى پديد آورد .
6 - على بن مهزيار گويد : به حضرت ابى الحسن عليه السلام عرضكردم : اگر پيش آمدى كند - و پناه ميبرم به خدا - مرجع كيست ؟ فرمود : عهد امامت من متعلق بپسر بزرگترم مىباشد .
7 - على بن عمرو عطار گويد : خدمت حضرت ابو الحسن عسگرى ( امام دهم ) عليه السلام رسيدم ، و هنوز پسرش ابو جعفر ( محمد ) زنده بود و من گمان ميكردم او امامست ، عرضكردم ( قربانت ) كداميك از پسرانت را امام بدانم ؟ فرمود : تا امر من بشما نرسد ، هيچ يك را بامامت مخصوص ندانيد ، عطار گويد : بعد ( از وفات محمد - مرآت - ) به حضرت نوشتم : امر امامت متعلق بكيست ؟ حضرت برايم نوشت
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 114
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١١٤