تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
خلوت كرد ، احمد هم در اطراف مجلس گشت تا در گوشه اى كه سخن آنها را ميشنيد بايستاد ؟ فرستاده بپدرم گفت : آقايت به تو سلام مىرساند و مىفرمايد من در ميگذرم و امر امامت بپسرم على ميرسد و او بعد از من بر - گردن شما همان حق دارد كه من بعد از پدرم بر شما داشتم ، سپس فرستاده برفت و احمد بجاى خود بازگشت و بپدرم گفت : او به تو چه گفت ؟ پدرم گفت : سخن خيرى گفت ، احمد گفت : من سخن او را شنيدم پنهان مكن و آنچه شنيده بود باز گفت . پدرم به او گفت : اين عمل كه تو كردى ، خدا بر تو حرام ساخته بود ، زيرا خداى تعالى ميفرمايد : « تجسس نكنيد - 12 حجرات - » اينك اين گواهى را داشته باش ، شايد روزى محتاجش شويم ، مبادا تا وقتش رسد آن را اظهار كنى . چون صبح شد ، پدرم موضوع گفته فرستاده را در ده ورقه نوشت و مهر كرد و به ده نفر از بزرگان قوم داد و گفت اگر من پيش از آنكه اين را از شما مطالبه كنم مردم ، آن را باز كنيد و مضمونش را بمردم اطلاع دهيد . چون حضرت ابى جعفر عليه السلام درگذشت ، پدرم گويد : من هنوز از منزل بيرون نرفته بودم كه قريب چهار صد نفر بامامت حضرت على النقى عليه السلام يقين كرده بودند و رؤساء شيعه نزد محمد بن فرج ( كه از موثقين اصحاب حضرت رضا و حضرت جواد و امام دهم عليهم السلام بود ) انجمن كرده ، راجع به اين امر گفتگو ميكردند . محمد بن فرج بپدرم نامه اى نوشت و او را از انجمن آنها نزد خود آگاه ساخت و نيز نوشت اگر بيم شهرت نبود ، خودش هم با ايشان نزد او مىآمد و از وى ميخواست كه بمنزلش رود ، پدرم سوار شد و نزد او رفت ، ديد مردم نزد او گرد آمده‌اند . آنها بپدرم گفتند : در باره اين امر چه ميگوئى ؟ پدرم به كسانى كه نامه ها نزدشان بود گفت : نامه ها را بياوريد ، ايشان آوردند ، پدرم گفت : اين است همان مطلبى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 111 | الشيخ الكليني / سيد هاشم رسولي محلاتى