اشاره و نص بر حضرت ابى الحسن ثالث ( امام دهم ) عليه السلام
1 - اسماعيل بن مهران گويد : حضرت ابى جعفر ( امام محمد تقى ) عليه السلام ، دو مرتبه از مدينه ببغداد رفت ، هنگام رفتن نخستين ، به حضرت عرضكردم : قربانت گردم ، من در اين راه بر شما نگرانم ، امر امامت پس از شما با كيست ؟ حضرت با لبى خندان به من متوجه شد و فرمود : آن غيبتى كه گمان ميكنى در اين سال نيست ، چون نوبت دوم آن حضرت را بسوى معتصم ميبردند ، نزدش رفتم و عرض كردم : قربانت گردم : شما بيرون ميرويد ، امر امامت پس از شما با كيست ؟ حضرت بقدرى گريست كه ريشش تر شد ، سپس به من متوجه شد و فرمود : در اينسفر بايد بر من نگران بود ، امر امامت پس از من با پسرم على است .
شرح - نوبت اول مأمون عباسى امام جواد عليه السلام را از مدينه ببغداد طلبيد و دخترش ام الفضل را به او تزويج كرد ، حضرت همراه ام الفضل بمدينه بازگشت و پس از چندى مأمون در گذشت و برادرش محمد معتصم جانشينش شد ، او حضرت را از مدينه طلب كرد و بدست زوجه اش ام الفضل مسمومش نمود .
2 - خيرانى از پدرش روايت كند كه او گويد : بر در خانه امام جواد عليه السلام گماشته خدمتى بوده و احمد بن محمد بن عيسى ، هر شب هنگام سحر مىآمد تا از وضع بيمارى امام عليه السلام خبر گيرد ، شخص ديگرى هم بود كه بعنوان رسول و فرستاده ميان امام و پدرم رفت و آمد ميكرد ، چون او مىآمد ، احمد ميرفت و پدرم با او خلوت ميكرد ، شبى من بيرون رفتم و احمد از آن مجلس برخاست ، پدرم با فرستاده