شرح - از جمله اى كه حضرت در آخر روايت فرمود ، ممكن است مقصود اين باشد كه مفضل در باره شناختن امام و تسليم به او بعبارت و دستورى كمتر از اين هم قناعت مينمود ، يعنى مقصود را ميفهميد و اطاعت ميكرد و اين جمله تعريض و ملامت است نسبت ببعضى از حضار آن مجلس كه مقصود آن حضرت را نفهميدند و هنوز مردد بودند .
2 - معمر بن خلاد گويد : از امام رضا عليه السلام شنيدم كه مطلبى ( راجع بامر امامت ) گفت و سپس فرمود : شما چه احتياجى بانى موضوع داريد ؟ اين ابو جعفر است كه او را بجاى خود نشانيده و قائم - مقام خود ساختهام ، ما خاندانى هستيم كه خردسالانمان مو بمو از بزرگسالان ارث مىبرند .
3 - محمد بن عيسى گويد : خدمت حضرت ابى جعفر ثانى ( امام نهم ) عليه السلام رسيدم و در باره موضوعاتى با من مناظره كرد ، سپس فرمود : اى ابا على ! شك و ترديد از ميان برفت . پدرم جز من فرزندى ندارد ( اگر پدر من هم مانند امامان سابق پسران متعدد ميداشت ممكن بود ، نسبت بتعيين امام از ميان آنها شكى پديد آيد ) .
4 - حسين بن بشار گويد : ابن قياما ( واقفى مذهب ) در نامه اى كه به امام رضا عليه السلام نوشته ميگويد :
شما چگونه امامى هستيد كه فرزند نداريد ؟ ! ! حضرت رضا - مانند شخص خشمگين - به او جواب داد ، تو از كجا ميدانى كه من فرزند نخواهم داشت ؟ ! به خدا كه شب و روز نگذرد جز اينكه خدا به من پسرى عنايت كند كه بسبب او ميان حق و باطل را فيصل دهد .
5 - ابن ابى نصر گويد : ابن نجاشى به من گفت : امام بعد از امام تو كيست ؟ من دلم ميخواهد از خود او بپرسى تا بفهمم ، من خدمت امام رضا عليه السلام رسيدم و گزارش دادم . حضرت فرمود : امام پسر
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 104
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٠٤