بن محمد 2 - اسحاق بن جعفر 3 - جعفر بن صالح 4 - سعيد بن عمران . و چون در مجلس قاضى ادعا كردند كه اين زن ، ام احمد نيست روى او را گشودند و پرده اش را برداشتند و شناختند كه خود اوست . آن هنگام ام احمد گفت : به خدا كه آقايم ( موسى بن جعفر عليه السلام ) به من فرمود : در آينده ترا به زور ميگيرند و بمجالس ميكشند ، اسحاق بن جعفر به او پرخاش كرد و گفت : ساكت باش كه زنان بسستى و ناتوانى منسوبند ، گمان ندارم آن حضرت در اين باره چيزى فرموده باشد .
سپس على ( امام هشتم ) عليه السلام بعباس رو كرد و فرمود : برادرم ! من ميدانم كه غرامتها و بدهكاريهائى كه داريد ، شما را به اين كار واداشته است ، سعيد ( بن عمران ) ! برو و هر چه بدهكارى دارند تعيين كن و از طرف آنها از مال من بپرداز . نه به خدا كه من تا زمانى كه روى زمين راه روم از همراهى و احسان بشما دست بر نميدارم . شما هر سخنى داريد بگوئيد . عباس گفت : هر چه بما دهى از زيادى اموال خود ماست و آنچه ما از تو طلبكاريم ، بيشتر از اينهاست . حضرت فرمود : هر چه خواهيد بگوئيد ، آبروى من آبروى شماست [ هدف من هدف شماست ] اگر خوشرفتارى كنيد بنفع خود شما نزد خدا محفوظست .
و اگر بدرفتارى كنيد ، خدا آمرزنده و مهربانست ، به خدا كه شما ميدانيد من اين زمان فرزند و وارثى جز شما ندارم و اگر از اموالى كه شما گمان ميكنيد ، چيزى نگهدارم و ذخيره كنم ، از آن شماست و بشما بازمىگردد ، به خدا از وقتى كه پدر شما - رضى الله عنه « 1 » - وفات كرده است ، مالى بدست نياوردهام ، جز اينكه در مواردى كه خبر داريد به مصرف رسانيدهام . عباس بر جست و گفت : به خدا كه چنين نيست ، خدا
هامش
« 1 » معنى اين كلمه اينست كه خدا از او راضى باشد ، ولى در اين زمان مرسوم ميان عامه چنين است كه اين كلمه را براى خلفاى ثلاثه به كار مىبرند و نسبت بعلى بن ابى طالب عليه السلام كرم الله وجهه ميگويند .