ميشنود برايش تازگى دارد و عجيب و غريب است ، زيرا بواسطه سابقه جهلش آن را ناآشنا و غير مأنوس مييابد ، بسا ممكن است انسان مطلبى را بشنود كه آن را محال و غير ممكن بداند ، و سپس دير يا زود با وقوع و انجام آن مواجه شود ، پس چگونه ميتواند ، هر چه را نفهميد انكار كند ؟ ! .
انسان هر چه عاقلتر و پخته تر و آزموده تر شود ، بعظمت جهان هستى و نادانى خويش بيشتر پى مىبرد و نسبت بامور سنگين و غير قابل هضم ، احتمال امكان و وقوعش بيشتر مىشود . اينست كه بو على سينا در اواخر عمر و كمال دانشش ميگويد :
تا بدان جا رسيد دانش من
كه بدانم همى كه نادانم
در صورتى كه جاهل ناپخته و بىتجربه ، در همان نظر اوّل يا ميپذيرد و يا بنفى و انكار ميپردازد ، قرآن كريم از آن مردم پخته و آزموده به راسخين در علم تعبير فرموده است . و در باره جاهلان ناپخته فرمايد : « * ( بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِه ) * » .
انسان اگر بتواند بفهمد كه معلومات او و همه دانشمندان در برابر واقعيّات جهان هستى ، راستى نسبت قطره بدرياست و بلكه گاهى ممكن است كه معلومات اندوخته هفتاد ساله او ، همه جهالات و اشتباهات باشد . ميتواند مانند بو على سينا بگويد « من نادانم » و ميتواند بگويد ريختن پر ملائكه و امثال آن ممكن است درست باشد و آنگاه بعظمت كلام شاه مردان و امير مؤمنان پى ميبرد .
اگر در اين موضوع اندكى بيشتر دقت نمائيد ، اعتراف ميكنيد كه نخستين قدم در راه موفقيّت كاشفين و مخترعين بزرگ بشر ، همين احتمال وقوع موضوعاتى است كه مردم عادى آن را محال و غير ممكن ميشمارند ، و شايد آن مردم ، كاشفين و مخترعين را در زمان مطالعه و تحقيق و آزمايش تسفيه و تحميق كنند .
در پايان اين موضوع اشاره به چند نكته لازم به نظر ميرسد :
1 - روايتى كه مضمون آن مخالفت صريح با نصّ قرآن داشته باشد ، از موضوع سخن ما خارجست و بايد نفى و انكار شود ، و بلكه مطابق روايات معتبرى كه در اين باب رسيده است ، بايد به ديوار زده شود .