نمانده بود . بهترين گواه اين مطلب ، سخن بيرونى ( م 440 / 1048 ) معاصر قادر عباسى و اوائل دوران قائم است كه مىگويد : « حكومت و خلافت در اواخر روزگار متقى و اوائل ايام مستكفى ، به آل بويه منتقل شد و آنچه در اختيار عباسيان ماند ، تنها يك امر دينى و اعتقادى بود ، نه حكومت و سياست . قائم از فرزندان عباس ، در روزگار ما ، تنها رئيس الاسلام است ، نه پادشاه » . « 1 »
در پى انتشار دعوت فاطمى در منطقهء عراق و تهديدى كه از ناحيهء آنان پيش روى خلافت عباسى پديد آمد ، و پيروزىهايى كه به حساب آنان گذاشته شد ، « 2 » شورش امير تركى ابوالحارث ارسلان بساسيرى كه سيادت بر عراق را با كنار گذاشتن خليفهء عباسى و امراى بويه در اختيار گرفته و امور را به دست گرفت از اطاعت خليفه بيرون رفت و عراق را در نيمه قرن پنجم هجرى ( يازدهم ميلادى ) به تابعيت دولت فاطمى مصر درآورد ، همه از جمله مسائلى بود كه قائم ، خليفهء عباسى را بر آن داشت تا با سلجوقيان مكاتبه كند و آنان را براى يارى خود به عراق فرا خواند . « 3 »
هامش
( 1 ) . بيرونى ، الاثار الباقيه ، ص 132 ؛ يوزبكى ، دراسات فى النظم الاسلاميه ، ص 64
( 2 ) . شيرازى ، السيرة المؤيديه ، ص 56 - 43 ، 64 ، 69 ، 74 ، 76 ، 137 - 136 ؛ ابن جوزى ، المنتظم ، ج 7 ، ص 251 - 248 ، ج 8 ، ص 91 ، 147 ، 154 ج 155 ؛ سرور ، النفوذ الفاطمى ، ص 123 - 72
( 3 ) . در باره شورش بساسيرى بنگريد ، شيرازى ، السيرة ، ص 180 - 122 ؛ ابن جوزى ، المنتظم ، ج 8 ، ص 163 - 160 ، 195 - 194 ، 211 - 210 ؛ ابن اثير ، كامل ، ج 9 ، ص 602 - 601 ، 610 - 608 ، 613 ، 626 - 625 ، 630 - 629 ، 645 ، ابن ميسر ، اخبار مصر ، ج 2 ، ص 11 - 8 ؛ نويرى ، نهاية الارب ، ج 23 ، ص 234 - 223 ، زهرانى ، نفوذ السلاجقة ، ص 87 - 73