اندر مىانداخت ، و لگد بر سر و روى ايشان مىزد ، و مىگفت كه ازين طعام كه پيش شما نهاده است بخورى . و در بت خانه طعامهاى نيكو نهاده بودندى ، و ديوان بيامدندى و از آن طعامها بخوردندى ، و ايشان پنداشتندى كه بتان آن را مىخورند . و ريسمان در « 1 » گردن بتان مىبست و بروىشان مىكشيد تا كنار آب ، و لگد بر سرشان مىزد كه آب باز خورى . و ازين جنس خواريها بسيار با ايشان مىكرد . و مردمان او را مىگفتند كه چرا با خدايان ما چنين خواريها مىكنى ؟ و گفت از بهر آن كه طعامهاى نيكو پيش ايشان نهادهاى و نمىخورند ، و آبشان آوردم و نمىخورند . ايشان گفتند كه اين خدايان ما طعام و شراب نخورند و نتوانند خورد . ابرهيم گفت كه چيزى كه طعام و شراب نتواند خورد و هيچ حركتى نتواند كرد او خداى بود ؟
پس ازين حديث آزر آگاه شد ، و ابرهيم را خشم كرد « 2 » و ابرهيم فرمان نبرد ، و گفت كه يا پدر همچون « 3 » ديو مكن و اين بتان را مپرست . چنان كه گفت :
يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ ، إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا .
« 4 » گفت يا پدر ديو را مپرست كه ديو بر خداى عاصى است . و نيز ديگر جاى گفت :
يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ وَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً ؟
« 5 » گفت يا پدر چرا مىپرستى چيزى را كه نشنود و نداند و نه بيند ؟
پس آزر پيش نمرود شد و گفت كه اين پسر من قدر اين خدايان همى نداند و بر ايشان همى خوارى كند « 6 » بايد كه ملك او را ببت خانه
هامش
( 1 ) پس رشته اندر . ( خ )
( 2 ) و ابرهيم را سرد گفت . ( صو . خ )
( 3 ) فرمان .
( خ . صو )
( 4 ) مريم 44
( 5 ) مريم 42
( 6 ) افسوس كند . ( ن ) - خوارى كند . ( خ . صو )