تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
سر بر كرد و آسمان را ديد پرستاره و جهانى فراخ ، خوش ديد ، و با خويشتن گفت كه اين جهانى بدين فراخى و بزرگى خداوندش كيست ، و كه تواند بود ؟ پس ستاره‌اى روشن‌تر بديد و گفت « 1 » كه : هذا ربّى ؟ « 2 » و اين معنى استفهام است چنان كه كسى گويد ، اين است او ؟ ابرهيم خداى خويش را طلب همى كرد ، و مادرش تا نيم شب نزديك او نشسته بود . و چون ستاره فروشد گفت :
لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
. « « 3 » » گفت نخواهم چيزى كه فرو شود ، و دانست كه فرو شونده خدايى را بنشايد . و پس ماه برآمد و گفت :
هذا رَبِّي ؟
« 4 » گفت اين است خداى من ؟ از بهر آن كه روشن‌تر بود . پس چون ماه فرو شدن گرفت گفت اين نيز هم خداى نيست . پس فروشد « 5 » و آفتاب برآمد گفت :
هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ
« 6 » . گفت همانا اين است خداى من ، كه اين بزرگ‌تر است ، چون باز فروشد مادر را گفت كه از اين هيچ خداى نيست ، مرا ببر تا خداى خويش را طلب كنم . پس مادرش او را به خانه باز آورد ، و پدرش را گفت كه من با اين پسر چه كردم . و احوال گذشته جمله با او باز گفت ، و مهر ابرهيم بدل آزر پدرش در افتاد ، و او را سخت دوست همى داشت . و نيز پيش نمرود قصّه و احوال او باز گفت ، و گفت كه مرا پسرى بود پيش ازين و بغربت افتاده بود ، و اكنون باز آمده است . و اين آزر بت تراش بود و بتان را تراشيدى از چوب و از سنگ ، و از زر و سيم نيز كردى ، و بمردمان فروختى . پس ابرهيم گوش مىداشت ، چون پدرش بيرون شد ابرهيم بدان خانهء بتان اندر شد ، و ايشان را به روى
هامش
( 1 ) پس ستاره ديد گفت . ( خ ) ( 2 ، 3 ) الانعام 76 ( 4 ) الانعام 77 ( 5 ) پس شب بشد . ( صو ) ( 6 ) الانعام 78 .