پس دست بدارشان اندر گفت و گوى بازى كنند « 1 » *
92 - اينست كتاب و بفرستاديم ان را ببركه ، راست دارنده آنكه پيش آن [ بود ] « 2 » ، تا بيم [ كنى مردمان مكه را ] « 3 » و آنكه گرداگرد آن ، و آن كسها كه بگروند بدان جهان بگروند بدان ، و ايشانند بر نمازهاى ايشان مى نگاهبانى كنند *
93 - و كيست ستمكارتر از انك بافت « 4 » بر خداى دروغ ، يا گفت :
وحى كرده آمد سوى من ، و نه وحى كرده آمد سوى او چيزى ، و آنك گفت : بفرستم چنان كه بفرستاد « 5 » خداى ؟ و اگر بينى آن ستمكاران را اندر سختى [ هاى ] مرگ « 6 » ، و فريشتگان بگسترانند « 7 » دستهاى ايشان ، بيرون كنيد تنهاى شما را « 8 » ، امروز پاداش دهند « 9 » عذاب خوارى بدانچه بوديد مىگوييد « 10 » بر خداى بناحق ، و بود [ يد ] از آيتهاى او مى بزرگ منشى كنى « 11 » *
94 - كه آمديد بما تنها شدگان « 12 » چنان كه بيافريديم شما را نخست بار ، دست بداشتيد « 13 » آنچه بداديم شما را از پس پشت شما ، و نهبينيم با شما خواهش گران شما آن كه گفتيد « 14 » كه ايشان اندر شما انبازاناند ،
هامش
( 1 ) اندر گفت و گوى ايشان بازى كنند . ( خ )
( 2 ) ( خ . صو )
( 3 ) ( خ ) - متن :
تا بيم كنم مادران كه در آن ديهاند . ( ؟ ) ترجمهء : « ام القرى »
( 4 ) ببافد و يا رد ( ؟ ) ( صو ) - گويد . ( خ )
( 5 ) زود فرود آرم هم چنان كه فرو فرستاد . ( صو )
( 6 ) اندر سختيهاى مرگ باشند . ( صو ) - اندر سختى جان كندن باشند . ( خ )
( 7 ) گسترده باشند .
( صو ) - دراز كرده باشند . ( خ )
( 8 ) جانهاى خويش را . ( صو ) - تنهاى شما را .
( خ )
( 9 ) پاداش دهندتان . ( صو ) - پاداش كنندتان . ( خ )
( 10 ) بوديد كه همى گفتيد . ( صو )
( 11 ) كنيد . ( صو )
( 12 ) يكان يكان . ( صو ) - تنها . ( خ ) ترجمهء « فرادى »
( 13 ) و مانديد . ( صو ) - و بگذاشتيد . ( خ )
( 14 ) آنان كه دعوى كرديد . ( صو ) - آنكه مىگفتيد . ( خ )