72 - كه بپاى داريد نماز و بپرهيزيد و اوست آن كى سوى وى است برانگيختن « 1 » *
73 - و اوست آن كى بيافريد آسمانها و زمين بر است ، و آن روز گويد « 2 » : بباش ، بباشد . گفتار او حقّست ، و اوست پادشاه « 3 » آن روز كه بدمند اندر صور ، ( و ديگر روزها ، « 4 » ) داناى نهانها و آشكارا ، و اوست با حكمت و دانا « 5 » *
74 - كه گفت ابراهيم [ پدر خويش ] « 6 » مر آزر را كه : مىگيرى بتان را بخدايى ؟ « 7 » مىبينم ترا و گروه ترا اندر بىراهى هويدا *
75 - و همچنين بنموديم ابراهيم را فريشتگان « 8 » آسمانها و زمين ، و تا باشد از بىگمانان *
76 - چون بپوشيد « 9 » برو شب ، ديد ستاره ، « 10 » گفت : اينست خداى من ، چون فرو شد گفت : نه دوست دارم فرو شوندگان را *
77 - چون بديد ماه را كه برآمد « 11 » گفت : اين خداى منست ، چون فرو شد گفت : اگر نه راه نمايد خداوند من باشم از گروه بىراهان *
78 - چون بديد آفتاب را برآمده ، « « 12 » » گفت : اين خداى منست ، اين [ است ] بزرگتر ، چون فرو شد گفت : يا گروه من بيزارم از آنچه مى انباز گيريد *
هامش
( 1 ) گرد آرند شما را . ( صو ) - گرد آوردتان . ( خ )
( 2 ) كه گويد . ( صو . خ )
( 3 ) و مر او راست پادشاهى . ( صو . خ )
( 4 ) اين جمله در نسخههاى ديگر نيست
( 5 ) استوار كار و آگاه . ( صو )
( 6 ) ( صو ) - پدر او را آزر . ( خ ) - در متن « لابيه » ترجمه نشده است .
( 7 ) خدايان . ( صو )
( 8 ) پادشاهى . ( صو . خ )
( 9 ) چون اندر آمد و تاريك شد . ( صو )
( 10 ) ستارهء . ( صو )
( 11 ، 12 ) برآمده .
( صو . خ )