و مىخواهند ديدار او « 1 » ، و نيست بر تو از حساب « 2 » ايشان از چيزى ؛ و نه از حساب « « 3 » » تو برايشان از چيزى ، كه برانى ايشان را كه باشى « 4 » از ستمكاران *
53 - و همچنين آزموده كرديم برخى « 5 » از ايشان ببرخى ؛ « « 6 » » گويند :
ايشانند كه منّت نهاد « 7 » خداى بر ايشان از ميان ما ؟ نيست خداى داناتر بشكركنان ؟ « 8 » *
54 - و چون آمد « 9 » به تو آن كسها كه بگرويدند بآيتهاى ما ، بگو :
سلام « 10 » باد بر شما ، نبشت « 11 » خداوند شما بر تن او رحمت كه اوست هر كى كار كند از شما بدى بنادانى ، « 12 » پس توبه كند از پس آن و نيكى كند « 13 » كه اوست آمرزگار و بخشاينده *
55 - و همچنين جدا كنيم آيتها ، و پيدا كنيم « 14 » ترا راه گناهكاران *
56 - بگوى كه : مرا باز داشتهاند « 15 » كه پرستم آن كسها را كه مىخوانيد از بيرون خداى . بگوى : نه پس روى كنم « 16 » آرزوهاى شما را ، كه گم كنم « 17 » آن گاه ، و نه باشم از راهيافتگان *
57 - بگوى : منم بر پيدايى از خداوند من و دروغ داشتيد بدان ، بدانچه نزديك منست « 18 » آنچه مىشتاب كنيد بدان ، كه نيست حكم
هامش
( 1 ) خشنودى او . ( صو ) - روى او . ( خ )
( 2 ، 3 ) شمار . ( صو )
( 4 ) كه اگر برانى بباشى . ( صو )
( 5 ، 6 ) بهرهء ( صو ) - برخى . ( خ )
( 7 ) سپاس نهاد . ( صو )
( 8 ) نه خداى داناترست بسپاس داران . ( صو )
( 9 ) و اگر بيايند به تو . ( صو ) - چون آيند به تو . ( خ )
( 10 ) درود باد . ( خ )
( 11 ) واجب كرد . ( خ )
( 12 ) بر خود بخشودن كه هر كه بكند از شما بدى بنادانى . ( صو )
( 13 ) و سامانى كرد . ( خ )
( 14 ) و همچنين همى پديد كنيم درستىها و تا پديد آيد . ( صو )
( 15 ) ( صو ) - مرا باز زدهاند . ( خ ) - متن : كه من نهى كنم .
( 16 ) كه بدم نروم . ( صو ) - متابعت نكنم . ( خ )
( 17 ) كه گمراه گشته باشم . ( صو )
( 18 ) بدانچه نيست نزديك من . ( خ ) - مر آن را كه نيست نزديك من . ( صو )