[ هلاك كرديم ايشان را بگناهان ايشان ] ، « 1 » و بيافريديم از پس ايشان گروهى ديگر « 2 » *
7 - و اگر بفرستادمى بر تو كتابى اندر كاغذ ، ببساويدندى بدست ايشان ، « 3 » گفتند آن كسها كه كافراناند كه : نيست اين مگر جادوى هويدا *
8 - و گفتند : چرا نه فرستاد بر او فريشتهى ، اگر بفرستاديمى فريشتهى گزارده آمدى « 4 » كار ، پس نه يارى كنند « 5 » *
9 - اگر كرديم آن را فريشتهاى كرديم آن را مردى ، بپوشيديمى بر ايشان آنچه مىپوشند *
10 - كه افسوس كردند بر پيغامبران از پيش تو ، اندر رسيد بدان كسها كه افسوس كردند از ايشان آنچه بودند بدان مىافسوس كردند *
11 - بگو كه : برويد اندر زمين ، پس بنگريد چگونه بود سرانجام دروغ زنان *
12 - بگو كه : كراست آنچه اندر آسمانها و زمين ؟ بگو كه : خداى راست ، نبشت بر تن تو رحمت تا بهم كند شما را « 6 » سوى روز رستخيز شك نيست اندرين ، آن كسها كه زيان كردند تنهاى ايشان و ايشان نه گروند *
13 - او راست آنچه آراميد اندر شب و روز ، و اوست شنوا و دانا *
14 - بگو : بجز از خداى بگيرم « 7 » دوستى ، آفريدگار آسمانها و زمين ، و اوست كه خورش دهد و نه خورش داده آيد ؟ « 8 » بگوى : به من
هامش
( 1 ) ( صو . خ ) فاهلكناهم بذنوبهم ، در متن ترجمه نشده
( 2 ) و بياورديم يعنى بيافريديم از پس ايشان گروهى ديگران . ( صو ) - و برآورديم از پس ايشان گروهانى ديگران . ( خ )
( 3 ) بر تو نامه اندر كاغذى بگشودندش بدستهاى خويش . ( صو ) - بر تو قرآنى اندر كاغذى ببسودند آن را دستهاشان . ( خ )
( 4 ) رانده شدى . ( صو )
( 5 ) باز زمان داده نشدندى . ( صو ) - پس نه زمان دهند . ( خ )
( 6 ) نبشت يعنى واجب كرد بر خويشتن بخشنودى گرد آرد شما را . ( صو ) - واجب كرد بر تن او رحمت ، گرد آرد شما را . ( خ )
( 7 ) ( صو ) - متن : مىگيريد .
( 8 ) و وى بخوراند و ورا نخورانند . ( صو )