تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨

شعر آدم اندر مرثيهء هابيل :

تغيّرت البلاد و من عليها * فوجه الارض مغبّر قبيح
تغيّر كلّ ذى طعم و لون * و قلّ بشاشة الوجه المليح « 1 »
فيا اسفى على هابيل ابنى * قتيل قد تضمّنه الضريح « 2 »
و جاورنا عدوّ ليس يفنى * بغىّ « 3 » لا يموت فنستريح
پس قابيل حيلت ساخت تا زنى را بدست آورد از خواهران خويش ، و با آن زن همى بود ، و هيچ زهره نداشتى كه بيرون آمدى از بيم آدم ، و هم چنان پنهان همى بود تا آدم از دنيا برفت ، و كار بر شيث بن آدم قرار گرفت . و چون كار بشيث افتاد هم بيرون نمىيارست آمدن ، كه از شيث همى ترسيد ، و هم در آن كوه‌ها و جايگاهها پنهان همى بود تا او را فرزندان آمدند بسيار . و شيث او را بسيار طلب كرد و در نيافت . و هر چند كه اندر جهان فسادست همه از قابيل آمد و از فرزندان او خاست . و چون آدم از دنيا مىبرفت شيث را خليفت خويش ساخت ، و خداى عزّ و جلّ شيث را پيغامبرى داد . و قصهء آدم لختى در سورة البقرة گفته آمدست « 4 » و لختى ديگر گفته آيد در سورتهاى ديگر .

وفات آدم صلوات اللَّه عليه

چون وقت وفات آدم بود ، خداى تعالى آدم را فرمود تا كار همه
هامش
( 1 ) الصبيح - ( قصص الانبياء ثعلبى ) ( 2 )و مالى لا اجود بسبك دمع * و هابيل تضمنه الضريح . ( ثعلبى )( 3 ) و جاورنا لعين ليس يفنى عدو . ( ثعلبى ) ( 4 ) جلد اول ، ص 61 - 44