نه داده آمديد آن بپرهيزيد ؛ و هر كى خواهد خداى آزمايش او نه پادشايى دارد او را « 1 » از خداى چيزى ، ايشانند آن كسها كه نه خواهد خداى كه پاك كند دلهاى ايشان ، ايشانراست اندر اين جهان خوارى ، و ايشانراست اندر آن جهان عذاب بزرگ *
42 - شنوندگان دروغ ، خورندگان حرام ؛ اگر بيايند به تو حكم كن ميان ايشان يا روى بگردان ازيشان ؛ و گر روى بگردانى ازيشان نه زيان كنند ترا چيزى ؛ [ و ] اگر حكم كنى حكم كن ميان ايشان بداد . كه خداى دوست دارد داد دهندگان را *
43 - و چگونه حكم كنند ترا « 2 » و نزديك ايشان است تورية اندران « 3 » حكم خداى ، پس برگردند از پس آن ؟ و نه ايشان گرويدگاناند *
قصهء هابيل و قابيل
سبب اين قصّه چنان بود كه هابيل و قابيل هر دو فرزند آدم بودند و بدان وقت چنان بود كه مر آدم را از حوّا فرزندان آمدى ، بيشتر دو دو بيك شكم آمدندى . يكى پسر بودى و يكى دختر . و بدان وقت روا بودى كه خواهر ببرادر دادندى . و خداى تعالى آدم را فرموده بود كه هر دختر كه ترا آيد بپسرى ده كه از شكمى ديگر آمده باشد ، تا بهم شكم نداده باشى .
هامش
( 1 ) فتنه كردن او را پادشاهى ندارد او را . ( خ ) - آزموده گردانيدن وى نباشى پادشاه مر او را . ( صو )
( 2 ) و چگونه داور كنند ترا . ( خ ) - و چگونه داور دارند ترا . ( صو )
( 3 ) اندر آنست . ( خ )