30 - خوش كردار را تن او كشتن برادر او ، بكشت او را و شد از زيان كاران *
31 - و بفرستاد خداى كلاغى تا رخشنده كند « 1 » اندر زمين ، تا بنمايد او را كه چگونه پنهان كند بدى « 2 » برادر او . گفت : اى واى بر من كه عاجزترم « 3 » كه باشم چون اين كلاغ ، كه پنهان كنم بدى « 4 » برادر من ؟ و شد از پشيمانان *
32 - از بهران نبشتيم بر فرزندان يعقوب ، هر كى وى بكشد تنى را بجز تنى « 5 » يا فساد كند اندر زمين ، چنانستى كه بكشت مردمان را همه ، و هر كى زنده كند آن را چنانستى كه زنده كند « 6 » مردمان را همه ؛ كه آمد بريشان پيغامبران ما بحجّتها ؛ پس كه بيشترى ازيشان پس آن اندر زمين تباهكاراناند *
33 - كه پاداش آن كسها كه حرب كنند با خداى و پيغامبر او ، و بروند اندر زمين بتباهى ، كه بكشند ، يا بردار كنند ، يا ببرند دستهاى ايشان و پايهاى ايشان از خلاف ، يا برانند « 7 » از زمين . آن است ايشان را خوارى اندر اين جهان ، و ايشان را اندر آن جهان عذابى باشد بزرگ -
34 - مگر آن [ كسها ] كه توبه كردند از پيش آن كه آيد فرمان ايزد بر ايشان « 8 » ، بدانيد كه خداى آمرزگارست و بخشاينده *
35 - يا آن كسها كه بگرويديد بپرهيزيد بر خداى و بجوييد سوى او نزديكى ، و جهاد كنيد اندر راه او ، تا مگر شما برهيد *
هامش
( 1 ) زاغى همى كاويد . ( صو ) - با ؟ نار ( ؟ ) حسب ( ؟ ) ( خ )
( 2 ) عورت . ( صو ) - بدى . ( خ )
( 3 ) سست گشتم ، يعنى اندر ماندم . ( صو )
( 4 ) عورت . ( صو ) - بدى . ( خ )
( 5 ) نه از بهر تنى . ( صو )
( 6 ) و هر كه بزياند چنانست كه بزياندى . ( صو )
( 7 ) از ناهموارى ، يا بيرون كنندشان . ( صو )
( 8 ) كه توانا گرديد . ( صو )