تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
خواهر زاده أمي وأبى كه يك مرد باشد ويك زن . وآن از جمله آن جمعى است كه عبارت مذكور را شنيده اند وبر فرض وصيت بودن آن عبارت ، قبول دارد . واما آن مرد مىگويد : كه از اين عبارت كه اين از زبان ضعيفه مورثه من ادعا مىكند ، علمي واطلاعى ندارم وقول اين جمع را هم قبول ندارم زيرا كه از همه خيانت ديده أم وهمه اين جمع معلل به غرض فاسد مىباشند . آيا در اين صورت كه آن مرد وارث قول آنها را قبول نكند ، مىبايد آن جمع بر آن مرد ادعاى شنيدن خود را ثابت كنند ، وبعد از آن ، آن مرد ثلث حصه خود را به مصرف وصيت برساند ؟ يا آن كه قبل از اثبات وعلم ، بر آن وارث لازم است كه چنين كند ؟ وأيضا : آن ضعيفه متوفى بعضي وصاياي مخصومه كرده مثل اين كه : مرا به قم ببريد ، وبه غسال من فلان رخت را بدهيد ، وبه مكبرين پيش جنازة فلان جنس را بدهيد . آيا اگر در بعض مصارف وصيت ضعيفه كه زايد بر قدر واجب است ، آن زايد از ثلث مخرج است يا از أصل مال ؟ وقدر واجب چه مقدار است ؟ جواب : چون مفروض سؤال اين است كه ضعيفه ، وصى تعيين نكرده ولايت أو با حاكم شرع است يعنى مجتهد عادل . وهر گاه دست به حاكم نرسد عدول مؤمنين هم مىتوانند متوجه شد ، بلكه بايد بشوند . وظاهر اين است كه الفاطى كه ضعيفه گفته است وصيت است . پس هر گاه از براي حاكم از قول آن جماعت علم به هم رسد ، به علم خود عمل مىكند . وهم چنين عدول مؤمنين ، هر گاه وارث نتواند مانع آنها شد . ودر غير دو صورت آن وارثى كه اقرار دارد ، اقرار أو در حق أو نسبت به حصه خودش مسموع است . ودور نيست كه به شهادت يك مرد عادل ربع وصيت را ثابت دانست . واحتمال اثبات نصف هم خالى از قوت نيست . ووصيت در ثلث مال اعتبار دارد وهر گاه زايد بر ثلث باشد وورثه امضا نكنند ، به قدر ثلث براي أو خرج مىكنند . پس هر گاه حاكم يا عدول مؤمنين آن يك نفر عادل را در دست داشته باشند لا أقل بايد سعى در انجام ربع وصيت بكنند . وهر گاه از حال ضعيفه معلوم نشد كه مراد أو به مصرف رساندن عين مال است ، ظاهر اين است كه توان فروخت به قيمت عدل وصرف أو كرد . خصوصا هر گاه بدون فروختن متعذر يا متعسر باشد . وهر گاه خواهند بفروشند بايد حاكم يا عدول مؤمنين ( به وارث يا غير وارث ) بفروشند . واما سؤال : از وصاياي مخصوصة ، وسؤال از قدر واجب : پس بدان كه اگر ضعيفه
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 234 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي