هم طي نشود ، أقل ما يحتمل - يعنى كمتر چيزى كه محتمل باشد كه مراد موصى است -
آن را به أولاد برادرش بدهند . والله العالم .
98 : سؤال : هر گاه وصى را پيرى وخرافت وعجز در يابد چه بايد كرد ؟
جواب : حاكم شرع كمكى ومعينى براي تعيين كند .
99 : سؤال : آيا جايز است رد وصيت ؟ يا اين كه مجرد وصيت كردن به اين كه فلان كس
وصى من است ، جايز نيست رد ؟
جواب : بدان كه مشهور ميان علما جواز رد وصيت است به معنى اين كه قبول نكند
وصى بودن را . ونقل خلافي ذر مسأله نشده الا از صدوق كه استثنا كرده است دو صورت
را ، يكى اين كه پدر وصيت كند كه پسر وصى أو باشد وديگر در جائى كه منحصر باشد امر
در همان شخص وكسى ديگر ممكن نشود . وبعضي اخبار معتبره هم دلالت بر اينها
دارد . 1 واز مختلف ميل به موافقت آن ، حكايت شده با تأييد به لزوم عقوق در أول ،
ومنحصر شدن واجب كفائي در ثاني .
وبدان نيز كه جايز است رد وصيت بعد از قبول وصايت در حال حيات موصى مادامى
كه زنده است ، به شرط آن كه برسد به موصى ومطلع شود . پس اگر خبر أو نرسد تا بميرد
لازم مىشود . وظاهر اين است كه اين اتفاقي باشد ، چنان كه در مسالك تصريح كرده ،
واز شيخ نيز نقل شده ، وفحواى اخبار هم دلالت بر آن دارد 2 ولزوم غرر وضرر هم دلالت
دارد . به جهت آن كه به سبب قبول موصى اليه ، موصى مطمئن شده وهر گاه خبر به أو
نرسد وصيت به ديگرى نخواهد كرد . واشكالى كرده اند در اين كه مجرد بلوغ خبر رد به
موصى كافى است يا مشروط است به تمكن موصى از اقامه وصى ديگر به جاى أو ؟
واطلاق فتواى أصحاب اقتضاى اكتفا مىكند . ولكن مستفاد مىشود از علت منصوصه كه
در اخبار وارد شده كه تمكن شرط است . واين اظهر است . چنان كه در مسالك ترجيح آن
داده ، واما هر گاه موصى بميرد پيش از رسيدن خبر به أو پس اگر وصى قبول وصايت
كرده وبعد از آن رد كرده وخبر به أو نرسيده ، پس وصيت لازم است اجماعا . چنان كه در
مسالك تصريح كرده . واز ديگران نيز نقل شده . وفحو [ ا ] ى اخبار هم دلالت
هامش
1 : وسائل : أحكام الوصايا ، باب 24 ح 1 در مورد وصيت پدر بر پسر . _ ودر مورد انحصار : باب 23 ح 2 .
2 : أحكام الوصايا ، باب 23 ح 2 و 3