تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
واحتمال ديگر در اينجا تصور مىشود . وان اين است كه مراد زوجه اين باشد كه ( حقي كه بر زوج داشتم ساقط كردم وحقي كه در مال أو يا بر گردن وارث داشتم آن را هم منتقل كردم به زوجم كه وراث به مصرف أو برسانند ) . واراده اين معنى بسيار بعيد است ، ولفظ دلالتى بر آن ندارد . تا اينجا بناى كلام در ان بود كه صلح صحيح باشد . واما هر گاه در صورتي باشد كه صلح فاسد باشد به يكى از جهات سابقه كه بيان شد : پس حلال كردن وبرى كردن خوب است واحتياج به آن توجيهات سابقه نيست . لكن اشكال سابق باز وارد مىآيد كه برى كردن زوج مستلزم سقوط حق زوجه بالمرة نمىشود . ودفع آن هم بر وجهي كه گفتيم ظاهر شد . پس هر گاه مطالبه صداق كند از مالي كه از أو مانده باشد وبگويد ( كه من آنچه حلال كردم آن حقي بود كه در گردن زوجم بماند به قيامت . نه اينكه با وجود تمكن از ايفاى حقم از مال أو آن را هم ساقط كرده باشم . ) سماع اين دعوى مشكل است . چون در معنى ( انكار بعد الاقرار ) است . واما هر گاه زوجه متذكر صلح نباشد : پس در صورتي كه صلح صحيح باشد اين ابراء صحيح نيست . به جهت آنكه بنابر اين در نفس الامر حقي ندارد كه حلال كند وسخن لغوى گفته . وآن دو احتمال كه در صورت صحت با تذكر ، گفتيم - يعنى فسخ كردن وبعد از آن ابراء كردن ، يا اسقاط حق تسلط بر فسخ - در اينجا راهى ندارد . چون متذكر آنها ، هيچكدام ، نيست . پس آن فسخ ( بعد ثبوت ) موجب رجوع صداق به أو ( مىشود ) ووصيت أو صحيح است . ودر صورتي كه صلح صحيح نباشد به جهاتى كه ذكر كرديم ، پس ابراء أو في الجملة صحيح است . به جهت انكه على اى تقدير ابراء بر حق خود وارد شده . خواه به اين وجه كه بر حق ثابت بلا عروض عارض ، شده ( چنان كه در حال عدم تذكر معتقد آن است ) ، يا بر حق ثابت با عروض عارضى كه مثمر ثمر نيست كه ان صلح فاسد باشد . ولكن همان اشكال سابق باز وارد مىآيد كه اين ابراء مسقط حق أو است كه