تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
وبنابر اين پس ممكن است كه مراد زوجه اسقاط حق قيامت باشد ، نه حق در دنيا كه تعلق به مال أو دارد . وقرينه مقام هم شاهد است كه اين سخن به سبب علاقة ومحبت ( به ) زوج است نه وارث أو كه مال از آنها نگيرد . ومى خواهد كه زوجش معاقب نباشد . نه اينكه مهر أو را وارث هاى أو بخورند هر چند دشمنان زوجه باشند . خصوصا در وقتي كه مىداند كه زوج مال بسيار دارد وحكم خدا اين است كه أول دين را بايد ادا كرد واگر چيزى بماند به وارث مىدهند . ونفعي ديگر از آن مال به ميت نمىرسد . در اين صورت اين ابراء چندان نفعي براي زوجش ندارد كه تضييع حق خود را بكند . ونظير اين است اينكه هر گاه مالي را غاصبى از كسى بگيرد وغاصب ديگر از آن غاصب بگيرد وهكذا . . . ، پس همه آنها مشغول ذمه مالك هستند ولكن ممكن است كه مالك يكى از آنها را برئ الذمة كند بدون اينكه از أو چيزى بگيرد . وديگران را برئ الذمة نكند ومطالبه حق خود را ( در دنيا يا آخرت ) از آنها بكند . در جواب أو مىگوئيم : شايد چون زوجه احتمال مىدهد كه ممكن نشود استيفاى حق خود را از مال زوج بكند به سبب اينكه وارث ممانعت كند ، يا مرگ مهلت ندهد ، احتياطا زوج را برئ الذمة مىكند واعراض مىكند از حقي كه در مال دارد . يا بر وارث بر فرض تحقق ان يا آنچه قائم مقام اينها شود ، مثل تبرع أجنبي ، كه مبادا خود زوجه بميرد وزوجش مشغول الذمة بماند . بلكه مىتوان گفت كه برئ الذمة كردن زوج جمع نمىشود با بقاى حق در ذمه وارث ( يا كسى كه قائم مقام أو است ) كه أو را برى كند واين را نكند . به جهت آنكه اشتغال ذمه وارث ( يا قائم مقام أو ) به وفا امر مستقل متأصلى نيست . بلكه حصول ان به تبعيت اشتغال ذمهء ميت است ، وبا نفى آن اين نيز منتفى مىشود . بخلاف آن نظيري كه ذكر شد كه در آنجا هر يك از أيدي متعاقبه غصب مستقل اند در اشتغال ذمه . پس در ما نحن فيه ابراء كردن زوج در معنى مبتنى بر