تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
چنان كه در آنجا بيان كرده أيم ودر اينجا اين شرط خيار فسخ از باب عوض است ، ومعوض صداق است . وشكى نيست كه تعيين آن در كمال سهولت است . مىتواند خيار فسخ را مثلا در سى سال قرار بدهد يا بيشتر ، به قدرى كه مظنون أو آن است كه بيش از آن عمر نمىكند ، واگر فوت شود هم ، خيار فسخ موروث مىشود . وبه هر حال بعد از تعارض أدله چون أصل عدم صحت معامله است ، صحت اين مصالحه مشكوك فيه است . وظواهر أدله ، ممنوع الدلالة والانصراف است به اين قسم از جهالت . با وجود اينكه مىگوئيم كه اين شرط منافى مقتضاى عقد هم هست كه عقد لازم ما دام الحياة عاقد ، متزلزل باشد . چون ظاهر اين است كه أصل در عقود لازمه اين است كه بين المتعاقدين ما دام حياتهما لازم باشد نسبت به هر دو ، الا قدرى از زمان را كه شرط خاص اقتضاى آن كند . پس بايد كه لزوم في الجملة نسبت به هر يك ما دام الحيات ثابت باشد . واين در ما نحن فيه مفقود است ، به جهت آنكه لزوم نسبت به وارث ، لزوم نسب به متعاقدين نيست . وهر گاه صلح صداق از باب يكى از دو قسم ديگر باشد : پس ظاهر اين است كه اين جهالت شرط مضر به آن نباشد . چون مصالحه در اين صورت مبتنى بر مسامحه است . وبا معاملهء عقلا هم منافاتى ندارد . چون ممكن است كه غرض صحيحي در آن باشد . ومستلزم غرر نيست . وتوهم اينكه ( بر فرضى كه از باب قسم ثالث باشد بايد باطل باشد به جهت اينكه شرط خيار در ابراء صحيح نيست ) فاسد است . زيرا كه آنچه مسلم است كه شرط خيار در آن صحيح نيست ، نفس ابراء است نه مصالحه مطابقه ابراء . زيرا كه أقوى اين است كه صلح عقد مستقلى است وتابع احدى از عقود خمسه نيست . پس جايز خواهد بود شرط خيار از اين حيثيت كه صلح است . ودليلي بر اضرار جهالت شرط ، در اينجا هم نيست . واگر بگوئى : كه در صورت صلح مطابق ابراء حق ساقط مىشود وفسخ صلح بعد موت زوج چگونه مستلزم عود حق مىشود به ذمه ميت ، وحال آنكه ميت بعد موت مكلف نيست كه چيز تازه اى بر ( ذمهء ) أو قرار بگيرد . - ؟ وبه مجرد موت زوج مال أو به وارث منتقل مىشود . چون در آن وقت ديني ندارد كه متعلق به مال أو شود . ودر حال موت ، حق از ذمهء أو ساقط بود .
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 193 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي