تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١

الانُوق

: عقاب ، ضرب المثلى است كه مىگويند : « هو اعزّ من بيض الانوق » يعنى دسترسى به او سخت‌تر از بدست آوردن تخم عقاب است ، چون عقاب در قله‌هاى بسيار بلند تخم مىگذارد ، اين مثل در مورد چيزهاى ناياب و غير ممكن به كار مىرود .

( 4357 ) الْعَيُّوق

: ستاره‌اى است سرخ رنگ در طرف راست كهكشان كه به دنبال ستارهء ثريا حركت مىكند .

( 4358 ) الصَّدْر

: بازگشتن از آبشخور بعد از خوردن آب .

( 4358 ) الْوِرْد

: به آبشخور وارد شدن .

( 4359 ) يَنْهَدُ

: ( براى نبرد با تو ) به پا مىخيزد .

( 4360 ) ارْتِجَتْ

: بسته شد .

نامه 66

( 4361 ) خَلّفْتَ

: واگذاردى ، بجا نهادى .

نامه 67

.

( 4362 ) ايَّامُ اللَّهِ

: روزهاى خدا ، مقصود روزهايى است كه گذشتگان در آن بخاطر اعمال زشتشان كيفر و مجازات شدند .

( 4363 ) الْعَصْرَان

: صبح و شب .

( 4364 ) ذِيدَتْ

: طرد شد .

( 4365 ) وِرْدَهَا

: ورودش ، داخل شدنش .

( 4366 ) قِبَلَكَ

: نزد تو .

( 4367 ) الْفَاقَة

: فقر شديد .

( 4368 ) الْخَلّة

: حاجت ، نياز .

( 4369 ) مَحَابِّه

: منظور اعمال صالح است كه مورد محبت خداوند است .

نامه 68

( 4370 ) انَس

: افعل تفضيل از انس ، مأنوس‌تر ، يعنى از دنيا در آن هنگام بيشتر پرهيز كن كه بيشتر انس و علاقه دارى .

( 4371 ) اشْخَصَتْهُ

: او را برد .

نامه 69

.

( 4372 ) اعْتَبِرْ

: مقايسه كن ( و عبرت بگير ) .

( 4373 ) حَائِلٌ

: زايل .

( 4374 ) وَثِيق

: محكم ، قوى .

( 4375 ) الدَّوْلَة

: قدرت ، سلطه .

( 4376 ) تَقْدِمَة

: بخشش ، پيشكش ، هديه .

( 4377 ) يَفِيلُ رَأيُه

: رأى او سست و ضعيف مىباشد .

( 4378 ) الْمَعَارِيض

: جمع « معراض » تيرى كه انتهاى آن پر ندارد و دو طرف آن نازك و وسط آن ضخيم است و