الانُوق
: عقاب ، ضرب المثلى است كه مىگويند : « هو اعزّ من بيض الانوق » يعنى دسترسى به او سختتر از بدست آوردن تخم عقاب است ، چون عقاب در قلههاى بسيار بلند تخم مىگذارد ، اين مثل در مورد چيزهاى ناياب و غير ممكن به كار مىرود .
( 4357 ) الْعَيُّوق
: ستارهاى است سرخ رنگ در طرف راست كهكشان كه به دنبال ستارهء ثريا حركت مىكند .
( 4358 ) الصَّدْر
: بازگشتن از آبشخور بعد از خوردن آب .
( 4358 ) الْوِرْد
: به آبشخور وارد شدن .
( 4359 ) يَنْهَدُ
: ( براى نبرد با تو ) به پا مىخيزد .
( 4360 ) ارْتِجَتْ
: بسته شد
.
نامه 66
( 4361 ) خَلّفْتَ
: واگذاردى ، بجا نهادى
.
نامه 67
.
( 4362 ) ايَّامُ اللَّهِ
: روزهاى خدا ، مقصود روزهايى است كه گذشتگان در آن بخاطر اعمال زشتشان كيفر و مجازات شدند .
( 4363 ) الْعَصْرَان
: صبح و شب .
( 4364 ) ذِيدَتْ
: طرد شد .
( 4365 ) وِرْدَهَا
: ورودش ، داخل شدنش .
( 4366 ) قِبَلَكَ
: نزد تو .
( 4367 ) الْفَاقَة
: فقر شديد .
( 4368 ) الْخَلّة
: حاجت ، نياز .
( 4369 ) مَحَابِّه
: منظور اعمال صالح است كه مورد محبت خداوند است
.
نامه 68
( 4370 ) انَس
: افعل تفضيل از انس ، مأنوستر ، يعنى از دنيا در آن هنگام بيشتر پرهيز كن كه بيشتر انس و علاقه دارى .
( 4371 ) اشْخَصَتْهُ
: او را برد
.
نامه 69
.
( 4372 ) اعْتَبِرْ
: مقايسه كن ( و عبرت بگير ) .
( 4373 ) حَائِلٌ
: زايل .
( 4374 ) وَثِيق
: محكم ، قوى .
( 4375 ) الدَّوْلَة
: قدرت ، سلطه .
( 4376 ) تَقْدِمَة
: بخشش ، پيشكش ، هديه .
( 4377 ) يَفِيلُ رَأيُه
: رأى او سست و ضعيف مىباشد .
( 4378 ) الْمَعَارِيض
: جمع « معراض » تيرى كه انتهاى آن پر ندارد و دو طرف آن نازك و وسط آن ضخيم است و