( 4289 ) دُوَلًا
: جمع « دولة » ، چيزى كه دست بدست مىگردد .
( 4290 ) الْخَوَل
: بنده ، برده .
( 4291 ) حَرْباً
: محارب .
( 4292 ) شَرِبَ الْحَرَامَ
: حرام نوشيد ، مقصود « شرب خمر » است .
( 4293 ) الرَّضَائِخ
: جمع « رضيخة » ، چيز اندكى كه به كسى بخشيده شود ، بخشش كم ، در اينجا مقصود بخشش كمى از زكات است كه در جهت تأليف قلوب مصرف مىشود .
( 4294 ) تَألِيب
: برانگيختن ، تحريض و ترغيب كردن ، جمع آورى و بسيج كردن .
( 4295 ) وَنَيْتُمْ
: سست و ضعيف شديد .
( 4296 ) اطْرَاف
: جوانب .
( 4297 ) انْتَقَصَتْ
: ( بواسطه استيلاى دشمن ) ناقص گرديد .
( 4298 ) تُزْوى
: گرفته مىشود .
( 4299 ) فَتُقِرُّوا
: تا اينكه اعتراف كنيد .
( 4300 ) الْخَسْف
: ذلت و خوارى .
( 4301 ) تَبُوؤُوا
: باز مىگرديد .
( 4302 ) الارق
: كسى كه در شب بيدار است .
نامه 63
( 4303 ) التَّثْبِيط
: تشويق به نشستن و عدم حركت .
( 4304 ) اشْدُدْ مِئْزَرَكَ
: كمر بندت را محكم كن ، كنايه از آمادگى و مهيا شدن است .
( 4305 ) جُحْر
: لانه حيوانات درنده و حشرات موذى ، در اينجا كنايه از جايگاه و محل سكونت است .
( 4306 ) انْدُب
: فرا بخوان ، دعوت كن .
( 4307 ) انْ حَقَّقْتَ
: اگر حق را يافتى و تصميم قطعى دارى .
( 4307 ) انْفُذْ
: اجرا كن ، يعنى بسوى من حركت كن .
( 4308 ) تَفَشّلْتَ
: ترسيدى ، سست شدى .
( 4309 ) الْخَاثِر
: سفت و سخت ، اصل ضرب المثل اين است « لا يدرى ا يخثر ام يذيب » ، يعنى نمىداند آيا آب نكند يا آب كند ، گفتهاند زنى روغن مذاب تصفيه شدهاى را با روغن سفت تصفيه نشدهاى مخلوط كرد و آنگاه سرگشته و حيران نمىدانست كه آيا اين روغن را بر آتش بگذارد يا خير ، اگر بر آتش بگذارد روغن