تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨

( 4289 ) دُوَلًا

: جمع « دولة » ، چيزى كه دست بدست مىگردد .

( 4290 ) الْخَوَل

: بنده ، برده .

( 4291 ) حَرْباً

: محارب .

( 4292 ) شَرِبَ الْحَرَامَ

: حرام نوشيد ، مقصود « شرب خمر » است .

( 4293 ) الرَّضَائِخ

: جمع « رضيخة » ، چيز اندكى كه به كسى بخشيده شود ، بخشش كم ، در اينجا مقصود بخشش كمى از زكات است كه در جهت تأليف قلوب مصرف مىشود .

( 4294 ) تَألِيب

: برانگيختن ، تحريض و ترغيب كردن ، جمع آورى و بسيج كردن .

( 4295 ) وَنَيْتُمْ

: سست و ضعيف شديد .

( 4296 ) اطْرَاف

: جوانب .

( 4297 ) انْتَقَصَتْ

: ( بواسطه استيلاى دشمن ) ناقص گرديد .

( 4298 ) تُزْوى

: گرفته مىشود .

( 4299 ) فَتُقِرُّوا

: تا اينكه اعتراف كنيد .

( 4300 ) الْخَسْف

: ذلت و خوارى .

( 4301 ) تَبُوؤُوا

: باز مىگرديد .

( 4302 ) الارق

: كسى كه در شب بيدار است .

نامه 63

( 4303 ) التَّثْبِيط

: تشويق به نشستن و عدم حركت .

( 4304 ) اشْدُدْ مِئْزَرَكَ

: كمر بندت را محكم كن ، كنايه از آمادگى و مهيا شدن است .

( 4305 ) جُحْر

: لانه حيوانات درنده و حشرات موذى ، در اينجا كنايه از جايگاه و محل سكونت است .

( 4306 ) انْدُب

: فرا بخوان ، دعوت كن .

( 4307 ) انْ حَقَّقْتَ

: اگر حق را يافتى و تصميم قطعى دارى .

( 4307 ) انْفُذْ

: اجرا كن ، يعنى بسوى من حركت كن .

( 4308 ) تَفَشّلْتَ

: ترسيدى ، سست شدى .

( 4309 ) الْخَاثِر

: سفت و سخت ، اصل ضرب المثل اين است « لا يدرى ا يخثر ام يذيب » ، يعنى نمىداند آيا آب نكند يا آب كند ، گفته‌اند زنى روغن مذاب تصفيه شده‌اى را با روغن سفت تصفيه نشده‌اى مخلوط كرد و آنگاه سرگشته و حيران نمىدانست كه آيا اين روغن را بر آتش بگذارد يا خير ، اگر بر آتش بگذارد روغن
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 208 | صبح صالح / رحيمى نيا