تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
سختى است كه به زودى رفع نمىشوند مگر با صبر و پايدارى زياد .

( 2184 ) الْحِفَاظ

: وفاء ، نگهدارى عهد و پيمان .

خطبهء 172 ص 171 ف

( 2185 ) لَا تُوَارِى

: نمىپوشاند ، پنهان نمىكند .

( 2186 ) تَضْرِبُونَ وَجْهِى

: رويم را ( به زمين ) زديد ، كنايه از رد و منع است .

( 2187 ) قَرَعْتُهُ بِالحُجَّةِ

: با اقامه دليل او را ( كنار ) زدم ، قرعه بالعصا : با عصا او را زد .

( 2188 ) هَبَّ

: شكست خورد ، « هَبَّ فى الحرب » ، يعنى در جنگ شكست خورد و فرار كرد .

( 2189 ) حَبِيسَ رَسُولِ اللَّه

: مقصود عايشه است ، « حبيس » بر وزن فعيل بمعنى مفعول است يعنى محبوس ، و از اين جهت عايشه به اين نام خوانده شده چون بعد از فوت پيامبر ، مانند زمان حيات آن حضرت ، مىبايست شوهر نكند ( ر . ك : به آيهء 53 احزاب ) .

( 2190 ) خُزَّان

: جمع « خازن » ، خزانه داران .

( 2191 ) فَقَتَلُوا طَائِفَةً صَبْراً

: گروهى را به شكنجه و زجر كشتند . « صبر » در اينجا بمعنى « زجر كش كردن » است .

( 2192 ) مُعْتَمِدِين

: كسانى كه از روى عمد و قصد كارى را انجام مىدهند .

خطبهء 173 ص 172 ف

( 2193 ) شَغَبَ

: فتنه و آشوب ايجاد كرد .

( 2194 ) اسْتُعْتِبَ

: از او خواسته شد تا ( به حق ) راضى شود ، حق را قبول كند .

( 2195 ) اهْل القِبْلَة

: كسى كه به خدا و رسول ايمان دارد و همراه با مسلمين بسوى يك قبله نماز مىگذارند .

( 2196 ) الْغِيَر

: دگرگون كردن ، تغيير دادن .

( 2197 ) خَنِين

: گريه‌اى كه صدايش در بينى بچرخد ، تو دماغى گريه كردن .

( 2198 ) زُوِىَ

: گرفته شد ، دور كرده شد .

خطبهء 174 ص 173 ف

( 2199 ) مُتَجِرِّداً

: آماده و مهيا ، « تجرّد للأمر » يعنى خود را آمادهء آن كار كرد .

( 2200 ) لِيَلْتَبِسَ

: براى مشتبه شدن .

( 2201 ) يُوَازِر

: كمك و يارى مىكند .

( 2202 ) يُنَابِذ

: معارضه و مبارزه مىكند ، اصل معناى « مُنابذة » چيزى را به