سختى است كه به زودى رفع نمىشوند مگر با صبر و پايدارى زياد .
( 2184 ) الْحِفَاظ
: وفاء ، نگهدارى عهد و پيمان
.
خطبهء 172 ص 171 ف
( 2185 ) لَا تُوَارِى
: نمىپوشاند ، پنهان نمىكند .
( 2186 ) تَضْرِبُونَ وَجْهِى
: رويم را ( به زمين ) زديد ، كنايه از رد و منع است .
( 2187 ) قَرَعْتُهُ بِالحُجَّةِ
: با اقامه دليل او را ( كنار ) زدم ، قرعه بالعصا : با عصا او را زد .
( 2188 ) هَبَّ
: شكست خورد ، « هَبَّ فى الحرب » ، يعنى در جنگ شكست خورد و فرار كرد .
( 2189 ) حَبِيسَ رَسُولِ اللَّه
: مقصود عايشه است ، « حبيس » بر وزن فعيل بمعنى مفعول است يعنى محبوس ، و از اين جهت عايشه به اين نام خوانده شده چون بعد از فوت پيامبر ، مانند زمان حيات آن حضرت ، مىبايست شوهر نكند ( ر . ك : به آيهء 53 احزاب ) .
( 2190 ) خُزَّان
: جمع « خازن » ، خزانه داران .
( 2191 ) فَقَتَلُوا طَائِفَةً صَبْراً
: گروهى را به شكنجه و زجر كشتند . « صبر » در اينجا بمعنى « زجر كش كردن » است .
( 2192 ) مُعْتَمِدِين
: كسانى كه از روى عمد و قصد كارى را انجام مىدهند
.
خطبهء 173 ص 172 ف
( 2193 ) شَغَبَ
: فتنه و آشوب ايجاد كرد .
( 2194 ) اسْتُعْتِبَ
: از او خواسته شد تا ( به حق ) راضى شود ، حق را قبول كند .
( 2195 ) اهْل القِبْلَة
: كسى كه به خدا و رسول ايمان دارد و همراه با مسلمين بسوى يك قبله نماز مىگذارند .
( 2196 ) الْغِيَر
: دگرگون كردن ، تغيير دادن .
( 2197 ) خَنِين
: گريهاى كه صدايش در بينى بچرخد ، تو دماغى گريه كردن .
( 2198 ) زُوِىَ
: گرفته شد ، دور كرده شد
.
خطبهء 174 ص 173 ف
( 2199 ) مُتَجِرِّداً
: آماده و مهيا ، « تجرّد للأمر » يعنى خود را آمادهء آن كار كرد .
( 2200 ) لِيَلْتَبِسَ
: براى مشتبه شدن .
( 2201 ) يُوَازِر
: كمك و يارى مىكند .
( 2202 ) يُنَابِذ
: معارضه و مبارزه مىكند ، اصل معناى « مُنابذة » چيزى را به