( 2084 ) لِقَاح
: منى ، آب نر .
( 2085 ) الْمُنْبَجِس
: در اينجا به معناى « اشك چشم » است .
( 2086 ) مُطَاعَمَة الْغُرَاب
: آميزش كلاغ .
( 2087 ) الْقَصَب
: جمع « قصبة » ، نى پر .
( 2088 ) الْمَدَارِى
: جمع « مدرى » ، ابن اثير گفته است « مدرى » چيزى شبيه به شانه بوده كه از آهن يا چوب ساخته مىشده و براى شانه كردن موهاى بهم چسبيده به كار مىرفته است .
( 2089 ) الدَارَات
: هالههاى ماه .
( 2090 ) الْعِقْيَان
: طلاى خالص .
( 2091 ) فِلَذْ
: جمع « فلذة » ، قطعات .
( 2092 ) جَنِىّ
: ( گلهاى ) تازه چيده شده .
( 2093 ) الْمَوْشِىّ
: نقش و نگار دار .
( 2094 ) الْعَصْب
: نوعى از برد .
( 2095 ) اللُجَيْن
: نقره .
( 2095 ) المُكَلّل
: مزين به جواهر .
( 2096 ) الْمَرِح
: متكبر .
( 2096 ) المُخْتَال
: كسى كه به زيبايى خود مىبالد و تكبر مىورزد .
( 2097 ) السِرْبَال
: لباس .
( 2098 ) الوِشَاح
: پارچهاى مرصع نشان كه به صورت نوارى پهن از شانه تا پهلو كشيده مىشود و زنان آن را مانند بند شمشير به خود مىآويزند .
( 2099 ) زَقَا
: فرياد كرد ، بانگ زد .
( 2100 ) مُعْوِلًا
: گريه كنان .
( 2101 ) حُمْش
: جمع « احمش » ، باريك .
( 2102 ) الدِّيكُ الْخِلَاسِىّ
: خروسى كه از آميزش دو تيرهء هندى و فارسى متولد شده باشد .
( 2103 ) نَجَمَتْ
: بر آمد ، پيدا شد .
( 2104 ) ظُنْبُوب
: استخوان ساق پا ، ابتداى استخوان ساق از طرف قدم .
( 2105 ) صِيصِيَةٌ
: ناخنكى كه در پشت پاى خروس است .
( 2106 ) الْقُنْزُعَة
: موهايى كه به صورت كاكل بر سر كودك باقى گذاشته مىشود .
( 2107 ) مُوَشّاةٌ
: منقوش .
( 2108 ) مَغْرِز
: جايگاه گردن ، در اصل به معنى جائى از زمين است كه در آن چوبى را فرو كرده باشند و در اينجا گردن به چوبى تشبيه شده است كه گوئى در قسمت خاصى از بدن فرو رفته است .
( 2109 ) الْوَسْمَة
: گياهى است كه با آن خضاب مىكنند .