تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
كتاب وصاياي مسالك دعوى اجماع بر آن كرده . به غير وصيت كه مشهور در آن اين است كه حق قبول منتقل شود به وارث موصى له ، به سبب دليل خاصي .
69 : سوال : زيد با عمرو ادعائى داشت وصلح كرد به وجه المصالحة مشخصى . بعد زيد ادعا كرد كه اين مالك المصالحة مال غير است . وثانيا به تكليف مصلحين ، قبل از فسخ مصالحه أول بناى صلح جديدى گذاردند . در اين صورت زيد مستحق مال المصالحة أول است يا دوم يا هيچ كدام ؟ - ؟ - ؟ . جواب : زيد به اعتراف خود مستحق مال المصالحة أول نيست . وعمرو در ظاهر شرع هر چند دعوى از أو ساقط شد - به سبب مصالحه أول وتا ثابت نشود كه مال المصالحة مال غير است بر أو چيزى نيست - لكن چون پاى دعوى جديد در ميان آمد كه اگر به انجام برسد باز دعوى أول عود مىكند بر حال أول ، پس صلح ثاني هر چند از براي رفع دعوى ثاني نباشد باز صحيح خواهد بود . وعدم فسخ وتقايل از طرفين ، منشأ عدم صحت آن نمىشود . پس زيد مستحق وجه مصالحه ثانيه خواهد بود ، لاغير .
70 : سوال : هر گاه مجراى قناتى مشترك باشد ما بين شخص مالك معلوم الملكية ووقف معلوم المصرف وغير معلوم المصرف ومجهول المالك . وغير از آنچه معلوم الملكية است مغصوب سلطان عصر باشد . آيا تصرف مالك در مال خود به چه نحو مىشود كه شغل ذمه از براي أو نباشد . وهم چنين از براي مردم ، يعنى رعايائى كه سلطان مجرا را به آنها به مقاطعه داده . وهم چنين ساير مردم . ( ؟ - ؟ - ؟ ) . جواب : متولى شرعي وقف ( هر گاه باشد ، وحاكم شرع در جائى كه متولى شرعي نباشد ) حق وقف يا فقرا را با متصرفين - به وجهي كه گنجايش دارد - منتقل كند . هر چند اجرت المثل آن بعد از مقاطعه سلطان به جا نماند وگنجايش اجرت المثل نداشته باشد ، بلكه به هر قدرى كه گنجايش داشته باشد . هر چند بسيار كم باشد . وبعد از آن متصرفين مغصوب با مالك واقعي مهايات ونوبه نموده قرعه كنند . وهر يك نوبه خود را ببرند ، كه بر هر يك آنها تصرف حلال باشد . وهر گاه متصرفين مغصوب هم غاصب باشند واز متولى وحاكم به نحو شرعي به خود منتقل