تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
سال نماز وروزه ، يا صلح كند به عوض معينى ، يا بدون عوض شرط كند در ضمن عقد كردن آن يك سال نماز وروزه را ، اين صلح صحيح نيست . وهر گاه صلح كند آن مال را وشرط كند در ضمن عقد كه اگر أو بميرد وولد زنده باشد ، آن يك سال را به عمل آورد ، صلح صحيح است وشرط لازم است هر گاه زنده باشد بعد پدر . وهر گاه به عمل نياورد شرط را وراث مسلطند بر فسخ مصالحه . وهر گاه وارث منحصر است در خودش ، حاكم شرع را مىرسد الزام أو بر عمل . وخود به ترك آن معاقب خواهد بود در ميان خود وخدا هر گاه به جا نياورد شرط را . بلكه دور نيست كه بگوئيم در اين صورت حاكم شرع مىتواند فسخ مصالحه بكند ، يا خود به خود منفسخ شود ومال برگردد به ميت . وثمره آن در وقتي ظاهر مىشود كه ميت ديني داشته باشد يا وصيتي . چون آنها مقدمند بر ميراث . وآن مال را صرف آنها بكنند . خصوصا در وقتي كه مال أو منحصر باشد در آن . واين كه گفته‌اند ميت مالك مال نمىشود ممنوع است . پس حقوق ثابته در ذمه ميت به منزله مستحق ناطقى خواهد بود وحاكم نايب آن خواهد بود ، چون أو ( ولى من لا ولى له ) است . ودور نيست كه همان شرط ميت كافى باشد در انفساخ وضرور به حاكم هم نباشد . بنابر اين آن عمل يك سال كه شرط شده به منزله وصيتي خواهد بود كه قبل از ميراث ملاحظه آن را بايد كرد . واما هر گاه صلح كند به وجه معينى وبگويد در عوض آن وجه آن يك سال را به عمل بياورد بعد مردن من . پس آن داخل وصيت است ، واز ثلث اعتبار مىشود . وهم چنين است كلام هر گاه مصالحه به چيز ديگر باشد غير عبادت بعد موت ، لكن اين عبادت كردن را از باب شرط ضمن العقد قرار بدهد . مثل اين كه بگويد ( فلان مال را صلح كردم به عمرو ولدم به مبلغ ده دينار فلوس وشرط كردم با أو كه فلان عبادت را بعد موت من از براي من بكند ) . وأو هم قبول كند صلح وشرط را . به جهت آن كه شرط ضمن العقد داخل أحد عوضين است وآن هم بايد امر مقدوري باشد . واما اگر بگويد ( صلح كردم اين مال را به فلان مبلغ وشرط كردم با أو كه اگر من پيش از أو بميرم أو اين عمل را از براي من بكند ) اين صحيح است ولازم است . وبر فرض صحت ظاهر اين است كه مقتضاى آن
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 132 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي