تصرف ، لزوم حاصل مىشود ، در صورت اتلاف عينين جزما . ودر غير آن على الخلاف
والاشكال . وظاهر اين است كه نقل از ملك به عنوان لزوم ، ( مثل بيع وصداق ومثل
آنها مثل تلف عين است 1 .
وبه هر حال ، ظاهر اين است كه مادامى كه عينين بتمامها باقي باشند ، توان
رجوع كرد ولكن رجوع به منافعى كه هر يك بردهاند ( از زرع وميوه ) نمىكنند . واگر
معامله مزبوره معاوضه محضه باشد ، كه احدى از عوضين را ، ثمن نمىكنند وديگرى را
مثمن ، بلكه هر يك از آنها عوض ديگرى است ، كه گاه است در عرف عام سلب اسم بيع
از آن ، مىكنند چنان كه مىپرسند از زيد كه " ملك خود را فروختى ؟ " مىگويد
" نفروختم ولكن معاوضه كردم با فلان شخص به فلان باغ ، يا ملك . " پس در اين صورت ،
عدم لزوم اظهر است . به جهت آنكه داخل در بيع معاطات ، نيست . ونه در هبهء معوضه
ونه غير آن .
ودر صورتي كه معامله را در صورت بيع ، بكند . وصيغه را به لفظ معاوضه بخواند
مثل اينكه بگويد " عاوضتك هذه الضيعة بهده الضيعة " وأو هم بگويد " قبلت " . پس
ظاهر اين است كه اين را " بيع " دانيم چنان كه هر گاه بگويد " ملكتك هذه بهذه " .
42 - سئوال : هر گاه كسى ملكي بخرد وقدرى زمين بايره متعلق به آن باشد .
ودر ضمن العقد شرط كنند كه اين بايره هر قدر كه باشد از قرار جريبى هزار دينار
محسوب دارد . وقدرى از آن را مشترى متصرف شده . والحال بايع پشيمان است . اين
معامله صحيح است يا فاسد ؟ - ؟ وبر فرض صحت ، پشيمانى سودى دارد يا نه ؟ - ؟
جواب : هر گاه بيع متعلق به دايره شده ودر ضمن عقد شرط شده كه بايره را
بخرد بنهج مزبور . ظاهرا صحيح است به جهت صحت شرط ، وعدم جهالتي در آن . چون
ثمن به عين معلوم است ، وعين آن هم معين ومشاهد است . وتحديد مقدار موكول
هامش
1 : يعنى اگر يكى از طرفين معامله مال مورد معامله را پس از معامله ، بفروشد يا به عنوان صداق به ملك همسر
منتقل كند ، حكم تلف را دارد