تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
نيست . چون شرط است در ضمان ، كه آن حق مضمون ، ثابت باشد در ذمهء مضمون عنه . وضامن هم بداند ثبوت آن را در ذمهء أو . ومفروض خلاف آن است . خصوصا اينكه اگر واقعا آن شخص طلبي از پدر زوجه داشته ، آن حق متعلق به ذمهء پدر است . وبعد از آن تعلق به مال أو مىگيرد ، اگر مالي داشته باشد . نه به ذمهء دختر أو . مگر اينكه مالي داشته وآن دختر آن را تلف كرده . وبه هر حال ، در حين ضمان ثبوت حق در ذمهء دختر معلوم زوج نيست كه ضمان صحيح باشد . پس بيع ملك در عوض آن ، صحيح نيست . پس زيد مستحق ملك ومنافع أيام تصرف آن شخص خواهد بود . ومحض خيال صادق بودن آن شخص ، موجب ثبوت حق در ذمهء زوجه ، در نزد زوج أو نمىشود . ومرافعه با زوجه واثبات حق در ذمهء أو - بعد از اين ضمان ومعامله - نفعي از براي صحت ضمان ومعامله ندارد . وآنچه را [ كه ] از باب وجه اجاره داده است ، ظاهر اين است كه استرداد مىتواند كرد . با بقاى آن مطلقا ، وبا تلف آن نيز در صورت جهل به فساد اجاره . چنان كه مفروض سؤال است . وممكن است كه اين مسئله از فروع " بيع دين " باشد . زيرا كه چنان كه اشكال است در جواز بيع بايع ديني را ( كه از غير مىخواهد ) به عوض معينى ، هم [ چنين ] اشكال است در بيع بايع عين معينى را به ديني كه مشترى از ديگرى طلب دارد . چون ظاهرا فرقى ما بين ثمن ومثمن نيست . وبنابر قول به صحت بيع دين چنان كه اظهر است ، هر چند خلاف اشهر است - اين بيع باطل است به سبب جهالت ثمن . زيرا كه جهالت ثمن ( چنان كه متصور مىشود در جهالت عين طلب كه چه چيز است . آيا غله است يا نقد يا غير آن . و [ نيز ] در جهالت مقدار . همچنين متصور مىشود در جهالت أصل طلب داشتن . وثبوت طلب در ذمهء مديون واحتمال ديگر ، بعيد است كه عمرو ملك خود را به مساوى آن وجه در ذمهء زيد فروخته ، وبعد از آن قبول كرده كه آن را از تركهء بكر يا وارث أو بگيرد . ودر اين صورت اين از باب حواله مىشود . وآن هم فاقد شرايط [ است ] گو أصل بيع صحيح باشد ؟ تا متفرع باشد بر آن احكام آن .