تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
بدان آزموده نشده بود . خداوند متعال پسرى چون يوسف عليه السّلام كه زيباترين ، نيكوترين ، خردمندترين ، مؤدّب‌ترين و پاكدامن‌ترين مردم بود ، روزيش فرمود . و پس از آن وى را به شگفت‌ترين و نادرترين مصيبت ، مبتلا ساخت . يوسف عليه السّلام به بيمارىاى دچار نگرديد تا آن بيمارى موجب مرگش شده و آرام‌بخشى براى فقدان او باشد ، يعقوب عليه السّلام به‌گونه‌اى يوسف عليه السّلام را از دست داد كه نه نشانى از زنده بودن او مىيافت و نه به مرگ او يقين داشت تا از او قطع اميد كند ، لذا به بازگشت و زنده بودن او اميدوار بود . او بين اميد و نوميدى بود و اين سخت‌ترين و رنج‌آورترين حالت قابل تصور براى يك انسان است به‌علاوه ، چه‌بسا اندوهى به انسان روى نمايد كه نمىتواند آن را از خود دور كند و به همين دليل است كه هيچ‌كس از صرف اندوه و گريه نهى نشده است ، بلكه نهى ، متوجّه به صورت زدن يا بىتابى كردن در مصيبت و آزاد گذاشتن زبان در آنچه پروردگار را به خشم مىآورد ، مىباشد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز به عنوان الگوى همگان در عمل به آداب و آراستگى به فضيلتها به هنگام مرگ فرزندش ، ابراهيم بر او گريست و فرمود : العين تدمع و القلب يخشع و لا نقول ما يسخط الرّبّ ( چشم مىگريد ، قلب اندوهگين مىشود امّا چيزى كه پروردگار را به خشم آورد ، نمىگوييم . ) و اين خويشتندارى و صبر يعقوب عليه السّلام ، در كنار ساير فضايل و نيكوييهاى آن حضرت ، [ نهايت ] قدرت و ارادهء حضرتش را مىنماياند . كه [ تنها ] اندكى از آن بسيار را آشكار كرده ، اندوه خود را پنهان و تظاهر به بردبارى مىكرد و بىشك آنچه در اين مقوله از وى به ظهور مىرسيد بسيار كمتر از آن مقدارى بود كه در خود پنهان مىداشت . ديگر آن‌كه ، بردبارى در برابر مصيبتها ، فروخوردن خشم و عدم اظهار اندوه ، از امور پسنديده و مستحسن بوده ، [ امّا ] واجب و لازم نيستند . و چه‌بسا كه پيامبران تعدادى از مستحبّات سخت را انجام نداده و به بسيارى ديگر از آنها عمل كنند .

دربارهء خواب يوسف عليه السّلام

سؤال : چرا با توجه به صادق بودن رؤياى پيامبران عليه السّلام ، يعقوب عليه السّلام از به‌وقوع پيوستن قسمتى از رؤياى يوسف عليه السّلام آرامش ( تسلّى ) نيافت ؟ پاسخ : دو جواب براى اين سؤال وجود دارد : نخست : يوسف عليه السّلام رؤياى خود را در
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 87 | الشريف المرتضى / رحيمى