كار ، بازمىداشت ، بدگمانى برادران نسبت به خود آن حضرت شدّت مىيافت ، و از يوسف و آن حضرت منزجر مىشدند . بنابراين ، اين عامل به اضافه احتمال رهايى يافتن او از خطر ، موجب شد تا يوسف عليه السّلام را با ايشان همراه كند .
يعقوب عليه السّلام و دروغگو شمردن راستگو
سؤال : معنى
وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ
« 1 » كه به نقل از برادران يوسف ، خطاب به حضرت يعقوب عليه السّلام مىباشد ، چيست ؟
آيا جايز است كه آن حضرت را به عدم تصديق راستگو و دروغگو شمردن وى ، منسوب كنند ؟
پاسخ : با گذشت زمان ، هنگامى كه برادران يوسف عليه السّلام بدگمانى پدر و بيم او نسبت به جان يوسف را از نشانههاى به ظهوررسيدهء حسد و رقابت مشاهده كردند ، بر اين باور شدند كه پدرشان سخن ايشان مبنى بر اينكه گرگ يوسف را خورده است نمىپذيرد . لذا [ يكصدا ] گفتند : تو به سبب سوءظنّ پيشينى كه به ما دارى ما را تصديق نمىكنى و دروغگو مىدانى .
چنين سخنى را كسى بر زبان مىآورد كه قصد دارد با فريب و حيله ، كلام دروغ خود را به موضع قبول بنشاند و تصديق مخاطب را براى خود فراهم آورد ، علّت آن نيز روشن است ، زيرا كشتن [ بىگناه ] در شمار دردآورترين مصيبتهاى دنيا قرار دارد . بنابراين [ براى رسيدن به منظور خود ] مىگويد : مىدانم كه تو مرا در اين كار راستگو نمىدانى .
يعقوب عليه السّلام و بىتابى در برابر مصيبت
سؤال : چرا يعقوب عليه السّلام در اندوه و عدم خويشتندارى راه زيادهروى پيمود بهگونهاى كه چشمانش از زيادى گريه و اندوه سفيد ( نابينا ) شد ؟ آيا صبر و استقامت و تحمّل سختيها ، از وظايف [ اخلاقى و شأن پيامبران عليهم السّلام ] نيست ؟ آيا اين پايدارى موجب علوّ مقام و كمال ايشان به شمار نمىرود ؟
پاسخ : يعقوب عليه السّلام توسط فرزند خود مورد آزمايشى قرار گرفت كه كسى پيش از اين
هامش
( 1 ) - يوسف ( 12 ) آيهء 17 . ( برادران يوسف عليه السّلام گفتند : ) تو به ( راستى سخنان ) ما ايمان ندارى ، اگرچه ما راستگويان باشيم .