داشته باشد امّا در ميان آنان تنها آن را كه به احتمال ، از زيبايى و اخلاق نيز از ديگران بهرهء كمترى دارد دوست دارد .
خداوند متعال در اينباره مىفرمايد :
وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ
« 1 » كه حكايتگر عدم امكان ايجاد عدالت براساس ميل و علاقهء قلبى ، در ميان زنان است اگرچه انسان مىتواند از نظر احسان ، توجّه و آداب لازم همسرى آنان را به يكديده نگريسته ، عدالت را در ميانشان برقرار سازد .
و اگر گفته شود : با اين تأويل ، يعقوب عليه السّلام را از قبيحى مبرّا دانسته و [ معاذ اللّه ] آن را به خداوند متعال نسبت دادهايد .
مىگوييم : دو پاسخ وجود دارد :
اوّل : خداوند متعال مىدانست كه اگر محبّت يوسف عليه السّلام را در دل پدرش بيشتر نمىكرد بازهم در ميان برادران يوسف عليه السّلام حسادتى بروز كرده ، مرتكب اين كار زشت مىشدند . و در صورتى محبّت بيشتر يعقوب به يوسف موجب به فساد انداختن و ايجاد حسادت مىبود كه اصل حسد ورزيدن تنها معلول ابراز اين محبّت بود و نبود حسد برادران به عدم ابراز اين علاقه بود و در حالى كه آزمايشى نباشد .
دوّم : اين امر يك آزمون و تكليف الهى بوده است ، آزمونى كه اگر برادران آن حضرت با مشاهدهء اين محبّت بيشتر ، حسد نورزيده بر او ستمى روا نمىداشتند ، بىشك خود را سزاوار ثوابى بزرگ مىكردند . و خواست خداوند از آنان حسد نورزيدن و انجام اين تكليف [ به ظاهر ] سخت بوده است .
با اين تأويل ، ميل بيشتر يعقوب عليه السّلام به يوسف عليه السّلام كه علاقهاى الهى و خارج از ارادهء آن حضرت تلقى مىشود حتى به عنوان يكى از عوامل ارتكاب گناه توسط برادران يوسف عليه السّلام نبوده است . نظير مسئله آفرينش شيطان كه وسيلهاى براى تكليف و آزمون بود و خداوند متعال مىدانست كه جمعى با وسوسهها و فريبكاريهاى او گمراه مىشوند همچنانكه در صورت عدم آفرينش او نيز عدّهاى از راه حقّ ، روى مىتافتند .
نمونهء ديگر ، عطاى ميل جنسى قوىتر به برخى از افراد است كه خداوند با علم به افساد
هامش
( 1 ) - نساء ( 4 ) آيهء 129 . هرگز نمىتوانيد در ميان زنانتان عدالت برقرار كنيد اگرچه بر اين امر حرص ورزيد .