فأدنت لى الأسباب حتّى بلغتها * بنهضي و قد كاد ارتقائي يصورها « 1 »
و در شعرى ديگر آمده است :
يقولون إنّ الشّام يقتل أهله * فمن لى إن لم آته بخلود
تغرّب آبائي فهلّا صراهم * من الموت إن لم يذهبوا و جدودي « 2 »
يعنى آنها را قطعهقطعه كرد . ( جدا كرد ) .
اديبان كوفه معتقدند اصل اين فعل « صرى » ، مضارع آن « يصري » و مصدر آن « صري » است . و معنى عبارت مشهور « بات يصري في حوضه » ، ( براى آب دادن به آبشخور او برد ) مىباشد . بنا به نظر ايشان ريشهء فعل صر ، « صري » بوده كه جاى حرف سوم و دوم تغيير يافته « صير » شده است . امّا به اعتقاد لغويان بصرى « صار يصير » و « صار يصور » مانند هم و به معنى « قطعهقطعه كرد » مىباشد . آنان [ براى اثبات گفتهء خود ] به بيتهاى پيشين و اين سرودهء خنساء « فظلّت الشّمّ منها و هي تنصار » ( كوههايى از آنها متلاشى مىشدند را مورد استناد قرار مىدهند . اگر سخن ايشان را درست بدانيم بايد تقديم و تأخيرى ( جابجايى ) را در متن پذيرفته فرض آيه را چنين بدانيم : فخذ أربعة من الطّير إليك فصرهنّ أي قطّعهنّ . ( چهار پرنده را برگزين و آنها را قطعهقطعه كن بنا به نظر ايشان
« إِلَيْكَ »
وابستهء به « خذ » مىباشد زيرا « تقطيع » با « إلى » متعدّى نمىشود .
سؤال : معنى
ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً
« 3 » چيست ؟ آن حضرت پرندگان را در حال زنده بودن [ بهسوى خود ] خوانده است يا در حالى كه مرده بودهاند ؟ زيرا بههرحال خواندن ( صدا زدن ) آنها به دليل نبود توان درك و تعقّل در آنها امرى قبيح و ناپسند بوده و اگر آنها را پس از قطعه قطعه كردنشان خوانده باشد ، قبح مسئله بيشتر است .
پاسخ : آنها را در حال زنده بودنشان و پيش از قطعهقطعه و جدا شدن از هم ، خوانده
هامش
( 1 ) - پس آنگاه كه ريسمان را كشيدم تسمهها و بندهاى اطراف بار ، علىرغم سختى و پيچيدگى چوبهاى محمل ، به درون آن فرورفت ( بار ، محكم بسته شد ) سپس ريسمانها را به هم نزديك كرد تا اينكه به او رسيدم و نزديك بود كه اين بلند شدن و بالا آمدن ، موجب قطع شدن آن ريسمانها شود .
( 2 ) - مىگويند : شام ، مردم خود را مىكشد . [ بگوييد ] كيست كه مرگ به سراغ او نيامده و جاويد است ؟ اجداد و پدرانم غربت گزيدند ، پس چرا اين ترك وطن موجب جدايى ايشان از مرگ نشد .
( 3 ) - بقره ( 2 ) آيهء 260 . سپس آنها را بخوان تا شتابان بهسوى تو آيند .