است . از طرفى آن حضرت قوم خود را به خاطر پرستش بتها نكوهش كرده ، مىفرمايد :
ما ذا تَعْبُدُونَ ،
عبادت آنها را انحراف از حق و باطل خوانده ، مىگويد :
فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ ،
( گمان شما نسبت به پروردگارتان چيست ؟ ) ، اينها سخنان شخصى عارف به خداوند متعال ، مؤمن به صفات او و اهل يقين و منزهكنندهء خداوند از هر شريك و مانندى است . بنابراين چگونه مىتوان جملهء
فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ
را نشانى از اعتقاد او به ربّها و معبودهاى متعدد دانست ؟ چگونه روا باشد كه جملهء
إِنِّي سَقِيمٌ
را به معنى « من در شك بوده و از حقيقت امر ناآگاهم » بدانيم ؛ خير ، آنچه در تأويل آن گفتيم ، صحيح و عقلپسند است نه ديگر توجيهات .
ابراهيم عليه السّلام و ناتوانى
سؤال : نظر شما دربارهء آيهء
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ قالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ
« 1 » چيست ؟ آيا اين آيه نشانى از ضعف ابراهيم عليه السّلام ، و عدم توانايى آن حضرت در دفاع از دليل نخستش نيست ؟ آيا آوردن دليلى ديگر ، ناتوانى او را از تأييد استدلال اولش نمىنمايد ؟ زيرا تنها زمانى شخص احتجاجكننده به استدلال ديگرى متوسل مىشود كه از پافشارى بر دليل اوّل ، بازمىماند .
پاسخ : آوردن استدلال ديگر از سوى آن حضرت عليه السّلام ، منصرف شدن و ناتوانى او از دفاع از دليل اول را نشان نمىدهد ، زيرا گفته شده است . آن ستمگر كافر [ نمرود ] دو مرد را احضار كرده ، دستور داد يكى از آن دو را كشته و ديگرى را زنده گذارند سپس گفت : من زنده مىكنم و مىميرانم ، او با اين سخن حاضران را به شك افكند . ابراهيم عليه السّلام مىتوانست بگويد منظور من ، گمان [ باطل ] تو نيست ، پروردگار من كسى را كه هيچ نشانى از حيات در او نيست ، زنده مىكند نه اينكه زندهاى را اجازهء ادامهء حيات دهد . اما مىدانست كه اگر برآن دليل پاى فشارد ، مسئله به دليل اشتراك لفظ بر حاضران پوشيده مانده ، شك ايشان قوىتر مىشود . بنابراين دليلى روشنتر ، آشكارتر و دور تر از شبهه را آورده ، فرمود : پروردگار من خورشيد
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) آيهء 258 . آيا نديدى كسى را كه خدا او را ملكى داده بود با ابراهيم عليه السّلام دربارهء پروردگارش محاجّه ( بحث ) كرد .
زيرا ابراهيم عليه السّلام گفت : پروردگار من كسى است كه زنده مىكند و مىميراند . او گفت : من ( نيز ) زنده كرده و مىميرانم . ابراهيم عليه السّلام گفت : خداوند خورشيد را از مشرق برمىآورد ، تو ( اگر مىتوانى ) آن را از سمت مغرب برآور و طالع ساز .