شده به آفت عقل به حضرتش گمان آن نبرد .
در مورد اختصاص مال به دست آمده از مهريهء زنان زناكار به غنى و باهله ، نيز با شرط درستى نقل ، جهت روشن و واضحى وجود دارد . چه اينكه آن مال ، بىارزش و پست بوده ، موجبى ناپسند ، فراهمش كرده است . و افراد سرشناس مؤمن و باشخصيّت از قبول آن پرهيز مىكنند و خود را از آن دور مىدارند .
زيرا مردم از نظر تصرّف در هر مال حلالى با يكديگر برابر نيستند . [ به عنوان مثال ] برخى از شغلها ، حرفهها و درآمدها ، حلال و پاكند . امّا افراد اصيل و برجسته ، خود را از آن دور مىدارند . از سويى ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز نظير كار امير مؤمنان عليه السّلام را انجام دادهاند . و از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نهى كسب درآمد از طريق خونگيرى ( حجامت ) ، نيز روايت شده است و آنگاه كه به ايشان در اين خصوص مراجعه شد به مراجعهكننده دستور دادند تا درآمد حاصل [ از خونگيرى ] را صرف بردگان و علف شترانش كند . و بىشكّ قصد آن حضرت جهت پيراستگى بوده است كه آن را ذكر كرديم . اگرچه آن درآمد حلال مطلق بوده است .
اين دو قبيله به مشغول بودن به كارهاى پست ، و نكوهيدگى تبار ، مشهور و مورد طعن و سرزنش ديگران بودند و از نظر دينى نيز پايبندى چندانى در آنان ديده نمىشد ، پس اين مال نكوهيده را نيز به آنان اختصاص داد و سهم افراد شريف و سرشناس را از مالى ديگر جبران فرمود .
على عليه السّلام و خواستگارى از دختر ابو جهل
سؤال : آيا نقل نشده است كه امير مؤمنان عليه السّلام از « دختر ابو جهل بن هشام » در زمان زنده بودن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواستگارى كرد و اين خبر به فاطمه ( س ) رسيده ، و آن حضرت نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از على عليه السّلام لب به شكوه گشود ؟
پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر فراز منبر رفته ، فرمود : إنّ عليّا آذاني يخطب بنت أبي جهل بن هشام ليجمع بينها و بين ابنتي فاطمة يعنى : على مرا آزرد . او از دختر ابو جهل بن هشام خواستگارى مىكند تا او و دخترم فاطمه را در يك جا جمع كند . و اين در حالى است كه قرار دادن دختر ولىّ خدا و دختر دشمن خدا در كنار يكديگر درست نيست . اى مردم ! آيا نمىدانيد [ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ] من آذى فاطمة فقد آذاني و من آذاني فقد آذى اللّه تعالى يعنى : هركه فاطمه را بيازارد ، مرا آزرده است و هركه مرا بيازارد خداوند متعال را آزرده است .