گمان او مؤثّر بودهاند و غايبان از آن صحنه نمىتوانند آنها را دريابند . همينكه سالهاى درازى پس از آن ، پا به عرصهء هستى گذاشتهاند ، و ازآنجهت كه اين نشانهها براى ما روشن نبوده و نسبت بدان آگاهى [ كافى ] نداريم ، نمىتوان به عدم آنها در آن زمان حكم كنيم . زيرا ما مىدانيم شاهد و حاضر در آن زمان نسبت به ما بينشى عميقتر و صحيحتر داشته است و انكار اين معنى ممكن نيست . و بنا به عادات و سيرهء امامان عليهم السّلام بايد وضع ، در آن زمان چنان باشد كه پيش از اين ذكر آن گذشت .
ما بسيارى از حاضران در مجالس و محافل پادشاهان ستمگر را ديده و مىشناسيم كه نتوانستهاند در مقابل امر قبيح و منكرى كه در حضورشان انجام مىشده است ، ايستادگى كرده ، به مقابلهء با آن برخيزند و كمتر قادر به انجام كارى بودهاند كه ظاهر آن حكايت از مخالفت ايشان با آن كار داشته باشد .
بنابراين اگر علّت خويشتندارى آن حضرت و چشمپوشى از حقّ غصبشدهشان پرسيده شود .
[ در پاسخ ] مىگوييم : آن حضرت ، به خاطر نشانههايى كه برايش ظاهر شد ، بيمناك بود و اين مستلزم آشكار شدن اين نشانهها براى همگان نمىباشد تا اينكه ازاينجهت ، در چنين گمان و بيمى با حضرتش شريك و همسان باشند ، بلكه چهبسا آن حضرت در آن موقعيّت به شواهد و نشانههايى دست يافته باشند كه رسيدن بدانها براى ديگران ممكن و ميسور نبوده است . از طرفى در كتاب الشافي في الإمامة برخى از دلايل بيم و نشانههاى زيانى كه رواياتى از طرق مختلف نيز در تأييد آنها آمده است ، بيان داشتيم . رواياتى كه قانعكنندهء هر انديشمند [ غير مغرضى ] است . از جمله اينكه حضرتش در اين مسئله ناديده انگاشته شده و ديگران با غنيمت شمردن فرصت و وضع پيشآمده برايشان پيشدستى كردند . زيرا در حالى كه امير مؤمنان عليه السّلام مشغول كفن و دفن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود ، گروهى به سقيفهء بنى ساعده شتافتند و در ميان ايشان و انصار آن گذشت كه گذشت و امر جانشينى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نفع آنان تمام شد .
و همان گونه كه آن اتّفاق براى بشير بن سعد افتاد و داستان آن معروف است . و به خاطر اختلاف انصار ، امر [ خلافت ] متوجّه آنان شد و چنين شايع شد كه مردم از سر رضايت در بيعت با او اجماع كردهاند . آنگاه به سراغ امير مؤمنان و ديگر بنى هاشم كه غايبان در بيعت بودند ، فرستاده شد بهگونهاى كه آنان را ملزم به بيعتى تمام شده كردند ؛ بيعتى كه جايى براى
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٢٢٢