بنابراين چگونه با علم به فضيلت و برترى خود بر ديگران و با وجود يكى بودن شرايط در هر دو عصر ، [ در آغاز ] مخالفت و مبارزهاى از خود ننمود ؟ بلكه اگر بگوييم مسئله خلافت مهمتر و غصب آن زشتتر بوده است ، سخنى به حق گفتهايم ، زيرا آن كليد همهء فتنهها و پايهء اختلاف مردم و موجب دگرگونى و تغيير اوضاع شد .
ديگر آنكه چگونه حضرتش به عدم اقدام براى بهدست آوردن حقّ خود بسنده نكرد و سر به جيب تفكّر نبرد ، و گوشهء عزلت نگزيد . بلكه با آنان بيعت كرده و در مجالس ايشان حاضر مىشد ؛ پشت سر آنان نماز مىخواند ، در اظهارنظرها و قضاوت ، يارىشان مىكرد ، انفاق آنان به خود را مىپذيرفت و با كنيزان اسير شده توسط ايشان ازدواج نمود و دختران خود را به ازدواج ايشان درآورد و در نهايت عضويت شورايى را پذيرفت كه به نظر شما بر پايهاى غير الهى وضع شده بود ؟ پاسخ همهء اينها را بگوييد زيرا مسئله بس پوشيده و مهم است .
پاسخ : هر سخنى در پاسخ به اين سؤال بهطور خاصّ به بحث امامت مربوط مىشود و ما در كتاب مشهورمان با عنوان الشافي في الإمامه كاملا اين مقوله را بررسى كرده ، بدان پرداختهايم . ما در آنجا اينگونه مسائل و نظاير آن را به گونهاى كه هر شبههاى را از بين برد ، و حجّت را تمام گرداند ، بهطور مفصّل مورد بحث قرار دادهايم . امّا اين كتاب را نيز به جهت [ تأمين ] هدف تأليف آن ، خالى از اشارهاى به اين موضوع نمىگذاريم .
در آغاز اين كتاب بيان داشتيم كه امامان عليهم السّلام از انجام گناهان كوچك و بزرگ معصومند .
در شرح اين نكته دليلى عقلى را كه قابل خدشه و تأويل نبود اقامه كرديم و گفتيم : اگر از امامى كارى سرزند كه ظاهر آن گناه شمرده شود ، لازم است آن را تأويل كرده ، به ظاهر آن توجه نكنيم و آن را بهگونهاى كه با دليلى عقلى مطابقت داشته باشد ، توجيه و تعليل نماييم .
همان گونه كه آيات مشابه قرآن را كه نسبت دادن ظاهر آنها به خداوند متعال يا پيامبرى از پيامبران عليهم السّلام روا نبود ، تأويل نموديم .
بنابراين اگر امام بودن امير مؤمنان ثابت شود معصوم بودن حضرتش از هر گناه و لغزشى ، ثابت و قطعى است و گريزى از حمل و نسبت دادن همهء كارهاى آن حضرت به كارهاى پسنديده و دور داشتن آنان از اسناد هر قبيحى به ايشان وجود ندارد . و بايد بدانيم هرآنچه كه ظاهرى مقتضى گناه دارد ، قابل تأويل است .
حال اگر جهت آن را بهطور كامل بدانيم ، آن را ذكر مىكنيم و در غير اين صورت ، در
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٢٢٠