متعال ، آدم عليه السّلام را به همان صورتى كه او را از دنيا برد ، آفريد . به عبارتى چهرهء آن حضرت بىهيچ كم و زياد يا تغييرى بر خلاف افراد بشر ، [ تا هنگام مرگش ] باقى بود .
پاسخ دوم : مرجع ضمير « ه » در « صورته » را خداوند متعال بدانيم . يعنى اينكه خداوند آن حضرت را بهصورتى كه انتخاب كرده و برگزيده بود ، آفريده زيرا اضافه كردن شىء به برگزينندهء آن [ در ميان عرب ] رايج و معمول است .
پاسخ سوّم : اين سخن به دليل خاصّى بدين بيان ، گفته شده است . زهرى از حسن نقل مىكند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از كنار مردى از انصار مىگذشتند ، آن مرد به چهرهء غلام خود زد و گفت :
« قبّح اللّه وجهك و وجه من تشبهه » يعنى : خداوند چهرهء تو و چهرهء كسى را كه شبيه به اويى ، زشت كند . آنگاه [ بود كه ] پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : بئس ما قلت ، فإنّ اللّه خلق آدم على صورة المضروب يعنى : چه بد سخنى گفتى ؛ خداوند آدم را به صورت همان شخص مورد ضرب ، آفريد .
پاسخ چهارم : چهبسا مراد ، آن باشد كه خداوند متعال صورت آدم عليه السّلام را [ بدينگونه ] بيافريد تا شكّ در اينكه تأليف و تركيب آن از ديگرى باشد منتفى شود .
زيرا تركيب و به هم آوردن از نوع كارهايى است كه در توان افراد بشر مىباشد درحالىكه جوهرها و جنسهاى مخصوص نظير عرضهايى كه تنها خداوند متعال قادر برآن است مىتواند از فعل غير خدا باشد و به عبارتى تأليف آن از غير خدا صورت بندد . آيا چنين نيست كه ما در علم به مؤلّف بودن آسمان به سمع ( روايات ) مراجعه مىكنيم زيرا دليلى عقلى برآن وجود ندارد . همان گونه كه در اينكه انسان حاصل فعل تأليفى خداوند متعال است به آن ( روايات ) رجوع مىكنيم ازآنجهت كه كارى استوار از او به ظهور پيوسته است . تا اينكه سخن دربارهء اول آفرينش انسان قرار گيرد . چون ممكن نيست مؤلّف انسان جز او ( خدا ) باشد .
زيرا او نخستين موجود زنده در ميان زندگان است و گويى آن حضرت اين نكتهء ظريف و عالى را به ما رساندهاند كه هم اصل جوهر و هم تأليف او از جانب خداوند متعال بوده است « 1 » .
پاسخ پنجم : چهبسا معنى اين عبارت آن باشد كه خداوند متعال او را در آغاز بههمينصورت قابل مشاهده بهوجود آورد و بر خلاف عادت بشر ، آن را از شكلى به شكل ديگر تكامل
هامش
( 1 ) - نزد حكماء جواهر خمسه ، عقل ، نفس ، هيولى ، صورت و جسم بوده ، و اعراض تسعه ، اين ( جا ) ، متى ( وقت ) ، كيف ( چگونگى ) ، كمّ ( مقدار ) ، فعل ( كار ) ، انفعال ( واكنش ) ، ملكيّت ( مالكيّت ) ، اضافه ( نسبت ) و وضع ( قرار ) مىباشد . برخى معتقدند در امورى خداوند جوهر را آفريده و تأليف و عرض آن را خود انجام نداده است . م