من يبسط اللّه عليه إصبعا * بالخير و الشّرّ بأى أولعا « 1 »
يملأ له منه ذنوبا مترعا
و شاعرى ديگر نيز مىگويد :
أكرم نزارا و اسقه المشعشعا * فإنّ فيه خصلات أربعا
مجدا وجودا و يدا و إصبعا « 2 »
در همهء اين نمونهها ، « إصبع » به معنى « اثر نيكو » و « نعمت » است . با اين تأويل ، معنى روايت چنين خواهد بود : هيچكس نيست مگرآنكه قلبش ميان دو نعمت بزرگ از جانب خداوند متعال است . و اگر گفته شود : علّت مثنّى بودن اين نعمت ، با وجود اينكه نعمتهاى الهى قابل شمارش نيستند ، چيست ؟
مىگوييم : احتمال دارد مراد از آن ، نعمتهاى دنيا و آخرت بوده ، جهت مثنّى بودن آن ، فرض آنها به عنوان دو جنس يا دو نوع [ متفاوت ] باشد . اگرچه هريك از آنها ، بهخودىخود متعدّد و كثيرند . همچنين ممكن است جهت ناميدن « اثر نيكو » به « انگشت » آن باشد كه از سر اعجاب و به خاطر متوجّه ساختن بهسوى آن ، با انگشت مورد اشاره قرار مىگيرد و اين نيز در نامگذارى اشياء بدانچه كه داراى ارتباطى با آن است ، نزد عرب معمول و رايج مىباشد .
عدهاى [ از اديبان ] معتقدند كه « الرّاعى » ، قصد بيان ( يد / دست ) را به جاى ( إصبع / انگشت ) داشته است زيرا « يد » به معنى « نعمت » مىباشد ولى نتوانسته است [ به دليل مختل شدن وزن ] ، اين واژه را به كار برد و چون « انگشت » جزئى از « دست » مىباشد ، آن را در شعر خود آورده است .
جهت ديگرى نيز در اينگونه روايات قابل تأمّل و اشاره است . اين جهت روشنتر و به زبان عربى و گسترههاى ادبى آن نزديكتر مىباشد . به اين معنى كه چهبسا مقصود از ذكر « انگشتان » ، خبر دادن از آسانى تغيير و تصرّف در دلها توسط خداوند عزيز و جليل باشد . آيا آنان ( عرب ) نمىگويند : « هذا الشّىء في خنصري و إصبعي » يعنى : اين كار بين دو انگشت
هامش
( 1 ) - آنكس را كه خداوند اثر نيكى از او را گسترش دهد . به خير يا شر ، هركدام را كه مشتاق باشد ، خدا براى او از آن دلوى پر نصيب كند .
( 2 ) - نزار را تكريم كن و شرابى گوارا به او بنوشان زيرا چهار خصلت در بزرگوارى ، بخشندگى ، سخاوت و كار پسنديده و نيكو در آنهاست . ( در اين بيت نيز مانند دو بيت گذشته « اصبع » در معنى « اثر نيكو ، كار پسنديده و مانند آن » به كار رفته است . - م . )