كارى كه انجام داده است ، قبيحى نباشد . و اگر كسى از ما يكى از همسرانش را با طلاق دادن ديگرى يا تحريم او راضى كند ، شايسته و نيكو خواهد بود كه به او گفته شود : چرا چنين كرده ، مشقّتى را به خاطر او تحمّل كردى ؟ اگرچه آنچه انجام داده بود ، قبيحى بهحساب نيايد .
همچنين با شرط پذيرفتن اينكه ظاهر آيه مقتضى عتاب و نكوهش مىباشد ، ممكن است كه ترك اين تحريم بهتر از عمل بدان باشد و در اين صورت گويى حضرتش با اين تحريم ، اولايى را ترك گفته است . و اين پذيرفته است كه به عدولكنندهء از اين عمل گفته شود :
چرا چنين كارى را انجام ندادى ؟ و چگونه از آن منصرف شدى ؟
و گاهى از ظاهرى كه هيچ شبههاى در آن نيست ، به دليلى عدول مىشود . پس اگر آيه ، ظاهرى مقتضى عتاب و نكوهش داشت ، روا بود كه آن را متوجّه ديگرى مىساخت زيرا آن حضرت گناهى را انجام نمىدهد و داستانى كه اين آيه سبب آن نازل گرديد ، بههيچوجه مقتضى آنچه به گناه مرتبط باشد ، نيست .
محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و نسبت نارواى عدم تسليم در برابر فرمان پروردگار
سؤال : تأويل روايت مشهورى كه مىگويد : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در شب معراج ، آنگاه كه در مورد وجوب نماز مورد خطاب قرار گرفت ، با پروردگار به سخن ايستاد و تقاضا كرد از تعداد نمازهاى واجب كاسته شود تا آنكه به پنج نماز واجب محدود شد ، چيست ؟
در همين روايت است كه موسى عليه السّلام به آن حضرت گفت : امّتت ، توان انجام اين مقدار [ نماز واجب ] را ندارند . چگونه ممكن است كه موسى عليه السّلام ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را متنبّه كند ؟ و آيا رواست كه حضرتش با وجود علم به اينكه وجوب هر عبادتى بنا به مصلحت است ، با پروردگارش به سخن ايستاده و تقاضاى كاستن آن را كند ؟ چگونه درخواست آن حضرت با وجود مخالفت با مصلحت ، پذيرفته شد ؟
پاسخ : اولا اين روايت از طريق آحاد [ غير متواتر ] به ما رسيده است و به همين دليل ضعيف بوده ، علمى را ايجاب نمىكند . [ و قابل تشكيك است ] بهاضافه ، مىتوانيم در صورت درستى روايت ، بگوييم : در ابتدا مصلحت ، مقتضى وجوب پنجاه ركعت نماز بود امّا پس از جريان يافتن اين گفتگو ، مصلحت تغيير يافت و مقتضى كمتر از آن ، تا حدّ ميزان ثابت گرديد . و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نسبت به اين امر آگاه شده بود پس به منظور سبك و آسان شدن تكليف بر