حضرت [ امير مؤمنان عليه السّلام ] مىباشد .
در نادرستى اين پاسخ همين بسكه گويندهء آن گناهى را از پيامبرى نفى كرده و آن را به پيامبرى ديگر نسبت داده است . و اين سؤال دربارهء كسى كه ارتكاب گناه به او نسبت داده شده است ، همچنان باقى است .
همچنين مىتوان - اگر قصد تأييد اين جواب را داشته باشيم - همهء گناهان را به امّت آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نسبت داده ، بدين تأويل ، ذكر ما تقدّم و ما تأخّر بهطور انحصار تقدّم و تأخّر زمانى را شامل مىگردد . چنانكه از سر تأكيد گفته مىشود : « قد غفرت لك ما قدّمت و ما أخّرت و صفحت عن السّالف و الآنف من ذنوبك » ( گناهان گذشته و آيندهء تو را بخشيده و از خطاهاى پيشين و پسين تو چشم پوشيدم ) . در مورد اسناد گناهان پيروان حضرتش به ايشان نيز در محاوره جهت شناخته شده و معروفى وجود دارد . به عنوان مثال شخص گوينده در خطاب به افرادى از بنى تميم يا قبيلهاى ديگر مىگويد : « أنتم فعلتم كذا و كذا و قلتم فلانا » ( شما چنين و چنان كرده و فلان سخن را گفتيد ) در حالى كه چهبسا حاضران و مخاطبان ، آن كارها را انجام نداده و چنان سخنانى نگفته باشند ، امّا به دليل پيوند و نسبتى كه ميان ايشان و گويندگان آن سخنان وجود دارد ، چنين اسنادى درست است . و از اين نظر هيچ پيوندى از پيوند مردم و پيامبر ( ص ) محكمتر نيست . بنابراين اسناد گناه آنان به پيامبر از سر مجاز و توسّع جايز و رواست .
پاسخ ديگر : ترك مستحبّ يا اولى ( كار شايستهتر ) ، ( ذنب / گناه ) ناميده شده است . اين پاسخ ازآنجهت كه حضرت با هيچيك از دستورهاى الهى مخالفت نورزيده است ، پسنديده و نيكو به نظر مىرسد . از طرفى به خاطر جايگاه رفيع و شخصيّت والاى ايشان جايز است ترك اولاى حضرتش گناه ناميده شود درصورتىكه انجام همان كار از غير ايشان ، با اين عنوان خوانده نمىشود . امّا وجه ضعيف بودن اين تأويل آن است كه واژهء ( غفران / آمرزش ) براى روى گردانى و عدم انجام كار مستحبّ به كار نمىرود .
پاسخ ديگر : اين سخن از باب بزرگداشت و حسن خطاب ايراد گرديده است ، چنانكه پيش از اين در شرح آيهء شريفه
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ
« 1 » گفتيم امّا اين بيان چندان قابل اعتنا
هامش
( 1 ) - توبه ( 9 ) آيهء 43 .