فنفسان نفس قالت ائت ابن بجدل * تجد فرجا من كلّ غمّ تهابها
و نفس تقول اجهد به حال و لا تكن * كخاضبة لم يغن شيئا خضابها « 1 »
در همين معنى نقل شده است كه شخصى به حسن گفت : اى ابو سعيد ! من هرگز حج نگزاردهام ، امّا دو نفس ( دل ) دارم ، نفسى ( دلى ) به من مىگويد : حجّ بگزار . و نفسى ( دلى ) مىگويد : ازدواج كن
حسن گفت : نفس ( دل ) ، يكى است امّا همّى ( ارادهاى ) مىگويد : حجّگزار و گمانى ديگر مىگويد : ازدواج كن . او در نهايت ، وى را به گزاردن حجّ راهنمايى كرد .
ممزّق عبدى مىگويد :
ألا من لعين قد نآها حميمها * و أرّقها بعد المنام همومها
فباتت له نفسان شتّى همومها * فنفس تعزّيها و نفس تلومها « 2 »
5 ) چشمزخم ؛ [ در محاوره ] گفته مىشود : « أصابت فلانا نفس » يعنى فلانى چشم خورده است .
روايت شده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تعويذ مىفرمود و مىگفت : « بسم اللّه أرقيك و اللّه يشفيك من كلّ داء هو فيك من عين عائن و نفس نافس و حسد حاسد » يعنى به نام خدا تو را تعويذ مىدهم و خدا تو را از هر دردى كه در توست ، شفا دهد ، از چشم چشمزننده و نفس نفسكننده ( چشمزننده ) [ و يا دروغ دروغگو ] و حسادت حسود . »
ابن اعرابى نيز مىگويد : « النّفوس الّتي تصيب النّاس بالنّفس » . يعنى « نفوس » زنى است كه با نفس خود مردم را چشم مىزند . آنگاه مردى را ياد كرد ، و گفت : « كان و اللّه حسودا نفوسا كذوبا » يعنى : به خدا سوگند او حسود ، چشمزن و دروغگو بود .
عبد اللّه بن قيس دربارهء حرزها [ يى كه به گردن و لباس كودكان مىآويزند ، ] مىگويد :
يتّقي أهلها النفوس عليها * فعلى نحرها الرّقى و التّميم « 3 »
هامش
( 1 ) - دو نفس ( خواهش دل ) وجود دارد : يكى مىگويد : نزد ابن بجدل برو تا از هر اندوهى كه بيم آن دارى ، رها شوى . و دلى ( خواهشى ) كه مىگويد : در هر حالى بكوش و چون زنى زينت بسته به حنا مباش كه حنايش او را رنگى [ و زيبايى ] نبخشيده است .
( 2 ) - چه كسى به فرياد چشمى مىرسد كه دوستش از او دورى گزيده است و اندوههايش او را بىخواب كردهاند . پس صاحب دو نفس ( دل ، خواسته ، خواهش ) گرديد ؛ دلى كه او را تعزيت مىگويد و دلى كه ملامتش مىكند .
( 3 ) - اهل آن زن از چشمها ( چشمزدنها ) مىپرهيزند و بر گردنشان حرز و مهره است .