إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
« 1 » ايشان را به چنين شبههاى انداخته است ؛ و ما پيش از اين بيان داشتيم كه چنين اظهارى لزوما خبر دادن از انجام گناهى نيست و نمىتوانند سؤال كنند :
چگونه ترككنندهء كارى مستحبّ ( ظالم / ستمكار به خود ) ناميده مىشود ؟
زيرا بيان داشتيم ، وجه نامگذارى « ترك مستحبّ » به « ظلم » ، ريشه در لغت دارد [ و كلام عرب آن را ايجاب مىكند . ] اگرچه در عرف ، چنين معنايى براى ترك مستحبّ كمتر به كار مىرود و رايج نيست .
و كسى كه دربارهء آن سؤال كند بايد نظير آن را پاسخ دهد . آنگاه كه به او گفته شود : چگونه هركسى را كه گناهى را مرتكب شده است ، ظالم مىنامد ؟ در حالى كه ظلم معروف و رايج ، زيان رساندن به ديگرى است . و اگر بگويند در « معصيت » ( گناه ) معنى ظلم ، اگرچه زيانى رسيده به ديگران نباشد ، وجود دارد زيرا انجامدهندهء آن ( گناه ) از ثواب خود كاسته است .
مىگوييم به اين معنى ( كاسته شدن ثواب ) در مورد مستحبّ صحيح است . مشروط بر آنكه انجام آن كار ، استحقاق ثوابى را موجب شود .
امّا ابو على جبائى و ساير موافقان وى در مسئله احباط نمىتوانند چنين پاسخى را ابراز و قبول داشته باشند . « 2 » و اىكاش مىدانستم با چه جهتى ، نافرمانى يونس را « ظلم » مىدانند درحالىكه هيچ مفهومى از ظلم در آن نبوده است .
و دربارهء
فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ
« 3 » نيز گفتنى است : نادانان پنداشتهاند كه بار مسئوليت پيامبرى به خاطر عدم شرح صدر آن حضرت بر ايشان سنگينى نمود و حضرتش آن را كنار گذاشت ، امّا اين مطلب درست نيست . بلكه حقيقت آن است كه يونس عليه السّلام نتوانست مصيبت واردشده را تحمّل كند و از عهدهء آزمايشى كه خداوند متعال وى را بدان آزمود . او براى بهرهمند شدن از پاداش [ عظيم الهى ] بدان مبتلا ساخت ؛ به خوبى برآيد .
به همين دليل در پيشگاه خداوند متعال از آن شكايت كرده و گشايش و رهايى را خواستار شد ، اگرچه صبر و پايدارى او در برابر اين سختيها بهتر [ و پسنديدهتر ] بود . امّا با اين وجود خداوند متعال بهترين و بالاترين درجهها را براى پيامبرش اراده فرمود .
هامش
( 1 ) - انبياء ( 21 ) آيهء 87 .
( 2 ) - ابو على جبّائى و برخى ديگر « احباط » را نپذيرفته و آن را به گونهاى ديگر تعبير مىكنند . - م .
( 3 ) - قلم ( 68 ) آيهء 48 . در [ اطاعت ] فرمان پروردگارت پايدارى كن و چون همدم ماهى ( يونس ) مباش .