همچنين به مخاطب گفته مىشود : « مطاع معان » ( اطاعتشده و مورد توجه ) يعنى تو مورد اطاعت و مورد توجّهى . يا [ اينكه گفته مىشود : ] « أ راحل أم مقيم » يعنى : تو قصد سفر دارى يا مىخواهى بمانى ؟
شاعر نيز مىگويد :
تقول ابنة الكعبيّ لمّا لقيتها * أ منطلق في الجيش أم متثاقل « 1 »
بنابراين اگر لازم باشد كه كلماتى را در آيه محذوف بدانيم ، بهطور قطع آن محذوف ، فرض ما مىباشد و ساير تقديرها برتر از آن به نظر نمىرسند .
إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً
« 2 » اين آيه نيز داراى تقديرى به اقتضاى كلام بوده و در قالب تمثيل بيان شده است .
عبارت
وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ
« 2 » به معنى عزيزتر از من گرديده است . برخى نيز آن را به معنى بر من غلبه يافته و مقهورم ساخت ، دانستهاند .
درباره
لَقَدْ ظَلَمَكَ
« 3 » نيز گفتنى است كه اين جمله پرسشى نبوده و مراد از آن چنين است :
اگر مسئله آنگونه كه تو مىگويى باشد ، پس او به تو ستم كرده است . بهعلاوه ظلمك به معنى از تو كاسته است مىباشد ، خداوند [ در اين معنى ] مىفرمايد :
آتَتْ أُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً
« 4 » ( باغى كه ميوهاش را داده و چيزى از آن نكاست . )
ظنّ را نيز به دو معنى دانستهاند :
1 ) مراد همان ظنّ ( گمان ) يعنى نقطهء مقابل يقين و اطمينان است .
2 ) منظور از « ظنّ » ، علم و يقين مىباشد . چه اينكه در مواردى « ظنّ » داراى چنين معنايى است و نمونههايى براى آن نيز وجود دارد .
خداوند متعال مىفرمايد :
وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها
« 5 » زيرا ممكن
هامش
( 1 ) - وقتى دختر كعبى را ديدم ، مىگفت : آيا به سپاه مىپيوندى يا بر جاى خود سنگينى مىكنى ( مىمانى ) ؟ . ( چنانكه ملاحظه مىشود نگفت آيا تو به سپاه مىپيوندى يا . . . )
( 2 ) - ص ( 38 ) آيهء 23 .
( 3 ) - ص ( 38 ) آيهء 24 .
( 4 ) - كهف ( 18 ) آيهء 33 ( چنانكه ملاحظه مىشود « لم تظلم » به معنى « نكاست ، كم نكرد » و مانند آن مىباشد نه معنى « ستم نكرد » زيرا نمىتوان ستم كردن يا ستم نكردن را به باغ نسبت داد . - م . )
( 5 ) - كهف ( 18 ) آيهء 53 . مجرمان ، آتش را ديدند و اطمينان يافتند كه در آن خواهند افتاد .