مورد نظر مىباشد چه اينكه « خصمان » [ مثناى خصم ] به منزلهء دو قبيله يا دو گروه بودهاند .
برخى نيز به دليل آنكه مثنى ، كمترين جمع است به جمع بودن آن اعتقاد دارند ، اينان « خصم » را به سبب متضمّن معنى جمع بودن ، جمع دانستهاند .
عدّهاى نيز برآنند كه جز ايندو « خصم » ، افراد ديگرى نيز به كمك و تأييد آنان آمده بودند زيرا بهطور معمول كسى كه نزد حاكمى ، حاضر مىشود ، شفيعان و يارانى را با خود همراه مىكند . علّت ترس آن حضرت نيز به دليل ورود ايشان در زمانى خاصّ بوده است . [ يعنى ] زمانى كه داود ( ع ) مشغول عبادت بود و بهطور معمول كسى در آنوقت به سراغ آن حضرت نمىرفته است . و چهبسا حضور آنان در مكانى ، جز مكان ملاقات ، موجب ترس و وحشت داود عليه السّلام شده باشد .
عبارت
خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ
« 1 » نيز يك فرض و تمثيل بوده و از بخش نخست آيه جداست . و فرض آيه چنين است : « أ رأيت لو كنّا كذلك و احتكمنا إليك ؟ » يعنى : به ما خبر ده ( بگو ) كه اگر نزد تو به داورى مىآمديم ، چه مىكردى ؟ و بهطور قطع هريك از دو عبارت يا جملهء اين آيه داراى محذوفى مىباشد زيرا در غير اين صورت جمله درست نبوده و « خصمان » نمىتواند به دليل نكره بودن ، مبتدا واقع شده ، سخن با آن آغاز شود . و مفسّران ، فرض سخن را چنين دانستهاند : « نحن خصمان » ( ما دو شاكى از يكديگريم ) ؛ آنان ( مفسران ) معتقدند كه گوينده و مخاطب هر دو مىتواند چنين چيزى را در جمله حذف كنند . به عنوان مثال گوينده مىگويد : « سامع مطيع » ( شنوندهاى اطاعتكننده ) يعنى : « أنا كذلك » ( من چنانم ) يا آنكه بازگشتگان از حجّ مىگويند : « آئبون تائبون لربّنا حامدون » يعنى : ما از حجّ بازگشته ، توبه كرده و ستايشگران پروردگارمان هستيم .
شاعر نيز مىگويد :
و قولا اذا جاوزتما أرض عامر * و جاوزتما الحيّين نهدا و خثعما
فزيعان من جرم بن ريّان أنّهم * أبوا أن يجيروا فى الهزاهز محجما « 2 »
هامش
( 1 ) - ص ( 38 ) آيهء 22 . دو مدّعى هستيم كه يكى از ما بر ديگرى ستم كرده است .
( 2 ) - آنگاه كه از سرزمين [ قبيلهء ] « عامر » عبور مىكنيد و از دو قبيله « نهد » و « خثعم » مىگذريد ، بگوييد : [ ما ] دو رانده شده و ترسان از [ قبيله ] جرم بن ريان هستيم . [ زيرا ] آنان نپذيرفتند كه در سختيها پناه محجم باشند . ( چنانكه ملاحظه مىشود نگفتند : ما دو رانده شدهايم بلكه به دليل روشنى مطلب گفته شده است : دو رانده شدهايم و از گفتن « ما » صرفنظر شده است . )