عدّهاى از مفسران هم گفتهاند ، موسى عليه السّلام با مشاهدهء آنچه پيروان او پس از وى انجام داده بودند ، به شدت اندوهگين شده بود و بىتابى مىكرد ؛ آن حضرت برادر خود هارون عليه السّلام را نيز همانند خود مضطرب و نگران ديد ، لذا از سر همدردى و به قصد آرام كردن او ، سر او را گرفت و بهسوى خود كشيد . همان گونه اگر مصيبتى بزرگ به يكى از ما رسد در برابر آن بىتابى كرده ، از آن مضطرب مىشود . با اين تأويل ، جملهء
فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ
« 1 » متعلّق به اين فعل ( لا تأخذ ) نبوده و يك جمله ابتدايى است « 2 »
بنابراين و به احتمال ، منظور آن حضرت از گفتن
لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي
« 3 » آن است كه : اى برادر ! برادر آرام كردن من چنين مكن زيرا ممكن است مردم گمان كنند كه كار مرا زشت شمرده ، مرا توبيخ مىكنى .
مفسّرانى نيز در شرح اين آيه مىگويند : بنى اسرائيل نسبت به موسى عليه السّلام بسيار بدگمان بودند بهگونهاى كه وقتى هارون عليه السّلام براى مدّتى از نظر آنان غائب بود ، به موسى گفتند : تو او را كشتهاى . پس هنگامى كه خداوند متعال آن سى شب كه بعدا ده شب نيز به آن افزود را به موسى وعده داده ، الواح را تسليم او نموده و نشانههاى شگفتآور خود را در « طور » به آن حضرت نماياند و موسى بهسوى پيروان خود بازگشت ، سر برادر را گرفته و به خود نزديك نمود تا آنچه را كه ديده بود به آن حضرت آموخته و مژده دهد ، امّا هارون عليه السّلام به سبب ترس ازآنكه مبادا مردم گمان نادرستى به آن دو برده ، موسى عليه السّلام را به ناروايى متّهم سازند ، از سر دلسوزى گفت : موسى ! سر و ريشم را در حضور ايشان مگير زيرا ممكن است نسبت به تو بدگمان شده و آنچه را كه شايستهء تو نيست ، بر زبان رانند . - خداوند به مراد خود از سخنش آگاهتر است . -
فراموشى موسى عليه السّلام
سؤال : در قرآن ضمن بيان سرگذشت موسى عليه السّلام آمده است كه آن حضرت با دانشمندى كه گفته مىشود خضر عليه السّلام بوده است ، همراه شد . آغاز اين آيات چنين است :
فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً قالَ لَهُ مُوسى هَلْ
هامش
( 1 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 150 . مرا در برابر دشمنان شماتت مكن .
( 2 ) - در اينجا به دليل وجود « ف » ، ابتدايى دانستن اين جمله مشكل مىنمايد . - م .
( 3 ) - طه ( 20 ) آيهء 94 . موى سر و ريشم را مگير .