چنين خواهشى ) بوده است . ضمن آنكه عدم اجابت درخواست ايشان موجب رانده شدن آنان از وى نيز نبوده است . تا عدم اجابت خواستهشان عاملى براى دور شدن و رميدگى مردم از وى تلقّى گردد . از سويى سؤال يا دعاى پيامبران با پنهانكارى و پوشيدگى همراه نيست و اظهار خواهشى بدون حضور مردم ، به همان گونهاى خواهد بود كه آن را ذكر كرديم زيرا روا نيست آنچه را كه به اظهار آن مجاز نيستند ، پنهانى و در خفا بخواهند .
و كسانى كه معتقدند آن حضرت براى حصول معرفت ضرورى ، چنين درخواستى را ابراز نمود ، مىگويند : آن حضرت به دليل خواستن معرفتى كه از حدّ اقتضاى تكليف خارج بود ، توبه كرده است .
عدهاى نيز برآنند كه موسى عليه السّلام در آنوقت ، گناه صغيرهاى از گذشتهء خود را بهياد آورد و بدين جهت توبه نمود . امّا آنچه شايستهء گفتن است آنكه حضرتش از سر تقرّبجويى ، ياد خدا ، انقطاع الى اللّه و بدون ارتكاب هيچ گناهى چنين كلماتى را بر زبان رانده و توبه كرده است . همچنين ممكن است ، غرض وى علاوه بر آنچه گفته شد ، تنبيه و به هوش آوردن پيروان خطاپيشهء خود به ابراز خواستهاى ناممكن و ضرورت توبه به خاطر آن باشد .
زيرا اگرچه پيامبران عليهم السّلام مرتكب قبيحى نمىشوند ، امّا پيروان آنان منزّه از گناه نبوده و به توبه ، طلب آمرزش و اظهار پشيمانى از رفتارهاى ناشايست خود نيازمندند ، و به حمد اللّه اين مسألهاى روشن است .
موسى عليه السّلام و توبيخ برادر
سؤال : تأويل اين سخن خداوند متعال كه به نقل از موسى عليه السّلام مىفرمايد :
وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
« 1 » چيست ؟ آيا ظاهر آيه نشانگر آن نيست كه هارون مرتكب كارى شد كه عقوبتى اينچنين را برايش در پى آورد ؟
چرا موسى عليه السّلام پس از آن ، عذر خواست ؟ آيا به روشى نادرست و شتابزده كه از اخلاق دانايان خويشتندار دور است ، عمل نكرده است ؟
هامش
( 1 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 150 . ( موسى عليه السّلام ) لوحها را افكند و سر برادرش را گرفته ، مىكشيد . او گفت : اى پسر مادرم ! اين مردم مرا در فشار گذاشتند و نزديك بود مرا بكشند كارى مكن كه دشمنان مرا شماتت كنند و مرا با گروه ستمكاران قرار مده .